تبليغاتX
اس ام اس بازار

بهار را باور کن


باز کن پنجره ها را که نسیم روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد

و بهار،روی هر شاخه ،کنار هر برگ ،شمع روشن کرده است

همه چلچله ها برگشتند و طراوت را فریاد زدند

کوچه یکباره آواز شده است و درخت گیلاس هدیه جشن اقاقی ها را گل به دامن

کرده است

حالیا معجزه باران را باور کن

و سخاوت را درچشم چمنزار ببین

و محبت را در روح نسیم

که در این کوچه تنگ

با همین دست تهی

روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرد .


این سال نو را به همتون تبریک میگم.

وسالی سرشار از شادی و سلامتی برکت برای همه آروز میکنم.

نازنینم:بهترینم:بهار و نو شدن طبیعت رو صمیمانه بهت تبریک میگم.

سالی سرشار از سلامتی و شادکامی رو برای تو عزیزم آروز میکنم.

از جنس بهاری تو!خود بهاری

میدونی چرا؟

اخه هر وقت میای همه جا سبز میشه.

همه بلبل ها آواز طراوت سر میدن.

تو که میای دنیای من بهار میشه!

بهاری بمون بهار من!


نوشته شده توسط .::. شاد ،، یز ،، مح .::. در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 و ساعت 8:10 |

کسي مي‌داند
شماره شناسنامه‌ي گندم چيست؟
کدامين شنبه
آن اولين بهار را زاييد؟
يک تقويم بي پاييز را
کسي مي‌داند از کجا بايد بخرم؟
هيچ‌کس باور نمي‌کند که من پسرعموي سپيدارم
باور نمي‌کنند
که از موهايم صداي کمانچه مي‌ريزد
کسي مي‌داند؟
گروه خون جمعه‌اي که افتاده روي پل امروز
پل حالا
پل همين لحظه
O منفي‌ست؟
A يا B؟
يا AB؟


نوشته شده توسط .::. شاد ،، یز ،، مح .::. در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 و ساعت 18:21 |

چشم ببرچشم گربهحجر سیلاندلربا

کهربازبرجدلاجوردتوپاز

هماتیتفلوریت

(با نگهداشتن فلش ماوس روی هر سنگ اسم آن نوشته خواهد شد)

 

<< گوهرها>>

از عهد باستان به دليل اعتقاد مردم آن دوران به خواص ويژه خرافاتى و شايد ماوراءالطبيعه اين اجسام همواره مورد توجه بوده اند . انسان عهد باستان باور داشت اين جسم زيبا ويا هنر خلاقه طبيعت در درون خود خواصى پنهانى دارد كه انسانها را به سمت خود مى كشد . همين كشش باعث شد بسيارى از اديان باستانى به دنياى اوهام و غير واقعى روى آورند. اين اديان گوهرها را در راه منافع دينى خود مورد استفاده قرار مى دادند. هنوز هم وقتى انسانى در مقابل يك گوهر و يا بلور زيبا و خوشرنگ و شفاف قرار مى گيرد حيران از اين است كه چه نيرويى اين سنگ را به اين اندازه زيبا آفريده است . يك بلور زيبا درون خود عناصرى دارد كه بر زيبايى آن مى افزايد.
در حقيقت عنصر اصلى كه باعث اين پديده ها مى شود ، همان نور است كه زندگى بدون آن ممكن نيست . از آنجا كه نور زيبايى را به گوهر يا كانى مى دهد، زياد دور از شگفتى نخواهد بود كه انسانهاى دوران گذشته نور را پرستش مى كردند و لذا پيدايش برخى خرافات در مورد گوهرها نيز سرچشمه اى از نور دارد . به جرأت مى توان گفت بيشتر افرادى كه با خود گوهر حمل مى كنند ، بدون آگاهى از اين مطلب از اين تصور انسانى پيروى مى كنند ، چون براى آنها خواص نورى و خرافاتى نسبت به ارزش مادى گوهر ، اهميت بيشترى دارد. حتى به تازگى در اروپا و آمريكا كتابهاى بى شمارى چاپ شده كه پر از پديده هاى خرافاتى گوهرها و سنگهاست در حالى كه علم ارزشى براى اين مطالب قائل نيست .
(فرهنگ گوهرشناسى ، ديباچه)
گوهر واژه اى فارسى برابر با جوهر و جواهر است كه به سنگهاى گرانبها يا قيمتى يا احجار كريمه اطلاق مى شود و به نامهاى سنگ هاى زينتى، تزئينى ، آذينى ، پيرايه اى و احجام نفيسه هم آمده است .
بعضى از نگين ها را اثر و خاصيتى است كه نمى توان آن را انكار نمود، چنانكه فردى را نزد حاكمى به سبب جرمى مى بردند حضرت صادق (عليه السلام) فرمود كه انگشترى عقيق به او برسانند، انگشترى به او رساندند و مكروهى به او نرسيد . يا شخصى را از برابر حضرت امام محمد باقر (ع) گذرانيدند تازيانه بسيار بر او زده بودند . حضرت فرمود: انگشتر عقيق او كجاست، اگر با او مى بود تازيانه نمى خورد . يا آنكه كسى نزد حضرت خاتم (ص) آمد و شكوه نمود كه دزد در راه اموال مرا ربود، حضرت فرمود: چرا انگشتر عقيق در دست نداشتى كه آن از هر بدى آدمى را نگاه مى دارد .
سنگهاى با ارزش فراوانند و در بين اين هزارها سنگ گران قيمت پيامبران و ائمه اطهار (ع) تنها بر چند سنگ صحه گذاشته اند اما نه به خاطر آنكه اثرى جادويى دارند، بلكه آن نگين هرچه باشد برگزيده شده و براى دارنده آن اثراتى از جمله فتح مهمات و دفع بليات و غيره دارد و اثرات آنها ذاتى نيست و از جانب خداى تعالى است . پس اگر كسى اثر آنچه را كه همراه خود مى دارد ، ذاتى و مستقل بداند به خداى يگانه شرك ورزيده است . ضمن آنكه استفاده بعضى از انگشترها مثل طلا براى مردان و انگشتر آهنى و مسى و نگين راه راه بر زنان و مردان را ممنوع كرده اند .
در تفسير قمى جلد دوم از امام صادق (ع) روايت شده است: همه ملك سليمان را خداوند در انگشتر او قرار داده بود، هرگاه سليمان آن در دست مى گذاشت تمامى جن و انس و شياطين و همه پرندگان و وحوش به نزد وى حاضر گشته و از او اطاعت مى كردند . باد مأمور حمل تخت او بود و همه شياطين و انسانها و پرندگان و چهار پايانى كه تحت اوامرش بودند همگى آنها را جابه جا مى نمود.
سليمان به هنگام رفتن به بيت الخلا، انگشترش را در اختيار برخى از خدمتكارانش قرار مى داد. روزى شيطان آمد و خادم او را گول زد و انگشتر را از او ستاند و آن را در دست نهاد ، نتيجه آن شد كه تمام شياطين و جن و انس و پرندگان و وحوش مسخر او گشتند و آن حضرت در جست و جوى انگشتر شد ولى آن را نيافت .
سرانجام شيطان ترسيد كه مردم متوجه حيله او شوند آن را به دريا انداخت . خداى - عزوجل - ماهى را مأمور به بلعيدن آن انگشتر نمود ، بنى اسرائيل چهل روز در جست و جوى حضرت سليمان بودند و از آن طرف سليمان در ساحل دريا به دنبال انگشتر بود و با گريه و زارى به سوى خداى تبارك و تعالى استغفار مى نمود و از اين اتفاق به جانب خدا توبه مى كرد . پس از چهل روز به صيادى رسيد كه ماهى صيد مى كرد ، حضرت سليمان به او كمك نمود . آن صياد پس از صيد ، يك ماهى به سليمان داد ، او شكم ماهى را شكافت انگشتر خود را در آن ديد و انگشتر را به دست كرد و شياطين و جن و انس و پرندگان و وحوش در برابرش خضوع كردند و پادشاهى او به همان حالت اول بازگشت و حضرت ، آن شيطان (كه انگشتر را ربوده بود) به همراه لشگرى كه همراه او بودند به وسيله اسماء الهى حبس نمود و عده اى را در دل دريا و بعضى را در ميان سنگ و صخره ها زندانى نمود و آن شياطين تا روز قيامت زندانى و معذب هستند .
از قديم الايام به فوائد سنگها و جواهرات و نيز به خواص مغناطيسى و درمانى آنها توجه داشته و در طب سنتى از آن بهره مى جستند.
گاهى شنيده مى شود فلانى با داشتن يك انگشتر خير و بركات فراوانى يافته و كارها مطابق ميل او پيش مى رود و ديگرى انگشترى دارد ولى هيچ كاربردى برايش ندارد. اين به جهت آن است كه بايد در انتخاب نوع نگين دقت لازم به عمل آيد و نگينى انتخاب شود كه با طبع و مزاج شخص موافق باشد و براى انتخاب جواهر موافق با مزاج و طبع هر شخس دو راه وجود دارد:
راه اول: توجه به روز تولد است . مثلاً اگر شخصى روز پنجشنبه تولد يافته، روز پنجشنبه به ستاره مشترى تعلق دارد، براى او سنگهايى كه متعلق به مشترى و موافق با آن است تجويز مى شود .
راه دوم: به ماه و برج تولد فرد توجه مى شود . سنگهاى موافق طبق ماه تولد اشخاص به عبارت زير است:
آداب انگشترى در روايات اسلامى:
نگين عقيق
الف) ايمنى دهنده در سفرها بوده و آدمى را از بدى ها حفظ مى كند(۱)
ب) با خير و نيكى روبه رو مى كند(۲)
ج) غم و غصه را رفع مى كند(۳)
ه) فقر را از بين مى برد(۵) و باعث گشايش رزق مى شود(۶)
و) كارها را به نيكى و خوبى تمام مى كند(۷)
ز) موجب اجابت دعا(۸) و برآورده شدن هر حاجتى مى شود(۹)
ح) موجب بركت و باعث ايمنى از بلا مى شود(۱۰)
ط) ايمنى از پادشاه ظالم(۱۱)
ى) همراه داشتن آن به هنگام نماز معادل هزار ركعت است(۱۲)
حضرت محمد (صلى الله عليه و آله) فرمودند: (يا على) همانا عقيق اولين كوهى است كه به ربوبيت خداى متعال و نبوت من و وصى بودن تو و امامت فرزندانت و اختصاص داشتن بهشت به پيروان تو و اختصاص آتش به دشمنان تو شهادت داده است.
انگشتر شرف شمس
شرف شمس در نوزده درجه حمل است و اين حروف عاليات كه هفت و سيزده اند، به همين اسم شريف شرف شمس شهرت دارد، برنگين انگشترى نقش كنند كه صورت صحيح آن اين است:

و اگر به اين اشكال ديده شود صحيح نيست و صورت صحيح آن همان است كه ذكر شد.
همگى آن را اسم اعظم دانسته اند و خاتم آن را كه اولين كلمه است، خاتم سليمانى گفته اندو آن را به عوالم خمسه كه حضرت خمس در اصطلاح عارفان است تفسير كرده اند و در صفحه ۹۲ و ۹۳ و ۲۲۲ و ۲۲۳ حظ و لذ در تأثير از جعفر خابيه امام صادق از اميرالمؤمنين عليهاالسلام امورى را برشمارد و انتساب آنها را به تورات و انجيل و قرآن ذكر كرده است و نيز بونى در كتاب شمس معارف كبرى جلد اول اوفاقى بسيار در خواص آن آورده است كه «ضحكه للمغفل و عبره للمحصل».


نگين فيروزه
الف) باعث بى نيازى و دورى فقر مى گردد.(۱۳)
ب) جهت ايجاد فرزند مؤثر است. (۱۴)
ج) در استجابت دعا مؤثر است.(۱۵)
د) عامل فتح و پيروزى است. (۱۶)
هـ) دور گرداننده دردها از ديدگان است.(۱۷)
و) موجب گشايش سينه مى گردد.(۱۸)
ز) قوت دل را زيادمى كند. (۱۹)
ح) باعث برآورده شدن حاجات مى شود.(۲۰)
يكى از خادمان امام هادى (عليه السلام) از آن حضرت جهت زيارت على بن موسى الرضا اجازه سفر به سرزمين توس گرفت. حضرت به او فرمودند: انگشترى با نگين عقيق زرد به همراه داشته باش كه بر روى آن حك شده باشد «ماشاءالله لاقوه الا بالله استغفرالله» و بر آن سوى نگين «محمد و على» حك كن.
خادم مى گويد: از نزد امام بيرون شدم و انگشترى را طبق دستور امام تهيه كردم و مجدداً براى خداحافظى به حضور امام رفتم. فرمودند: انگشترى ديگر با نگين فيروزه بايد همراهت نمايى كه در بين توس و نيشابور شيرى با تو روبه رو مى شود و قافله را از راه رفتن بازمى دارد، به سوى آن شير رفته و انگشتر را نشانش مى دهى، به او بگومولاى من مى گويد از راه كنار برو. بعد اضافه كرد، بايد نقش روى انگشتر (الملك لله» و سمت ديگر آن «الملك لله الواحد القهار» باشد كه انگشتر حضرت على (عليه السلام) اين نقش را داشته است. كه آن سپرى در برابر درندگان و عامل پيروزى در جنگهاست.
نگين ياقوت
الف) باعث از بين رفتن فقر مى شود.(۲۱)
ب) دارنده آن نجابت و بزرگى مى يابد.(۲۲)
ج) پريشانى را زايل مى كند.(۲۳)
رسول خدا (صلى الله عليه و آله) خطاب به امام حسين (عليه السلام) فرمودند:
فرزندم، انگشتر ياقوت و عقيق به دست كن كه فرخنده و مبارك است و هرگاه كسى به آنها نگاه كند نور صورتش زياد مى شود و يك ركعت نماز با آن دو، برابر با هفتاد ركعت نماز بدون آنهاست...
نگين زمرد
الف) سبب آسانى كارهاست.(۲۴)
ب) زايل كننده فقر است. (۲۵)
ج) فقر را به توانگرى مبدل مى كند.(۲۶)
از امام رضا (عليه السلام) درباره نگينى كه از سنگ زمرد ساخته مى شود، پرسيدند؟
امام فرمود: اشكالى ندارد اما به هنگام طهارت گرفتن (استنجار) آن را از دست درآورند.
نگين جزع يمانى
حضرت على (ع) فرمود: «انگشتر جزع يمانى در دست كنيد كه رد نمى كند مگر متمردان شياطين را»
نگين سنگ زمزم:
حسين بن عبدالله از امام على نقى (ع) سؤال كرد: «آيا خوب است از سنگ ريزه اى كه از چاه زمزم بيرون آرند، انگشترى سازند؟
فرمودند: بلى ، اما چون خواهد استنجاء كند، از دست بيرون آورد.»
نگين حديد چينى :
الف ) جهت نيرومندى نيك است . (۲۷)
ب ) باعث دورى اجانين و شياطين مى شود. (۲۸)
ج ) از شر هر موجودى در امان مى دارد.(۲۹)
د ) اثر چشم بد را از بين مى برد. (۳۰)
ه- ) باعث آسانى وضع حمل مى شود. (۳۱)
البته اين انگشتر به هيچ وجه به زنان باردار توصيه نمى شود چون براى جنين خطر دارد.
ژ ) براى اجابت حاجات دشوار نيك است . (۳۲)
ز ) باعث ايمنى از ترس مى شود . (۳۳)
ح ) همراه داشتن آن به هنگام نماز مكروه است (۳۴)
انگشتر در دست راست يا چپ:
از امام كاظم (ع) سؤال شد آيا انگشتر را بايد در دست راست كرد؟ فرمودند: هرطور كه مى خواهى، دست راست باشد يا چپ.
رسول خدا فرمود: يا على !انگشتر در دست راست كن كه اين عمل فضيلتى است از سوى خداى - عزوجل - براى آفريدگان مقربش.
ابوالعلاء از امام صادق (ع) در باره انگشتر به دست راست كردن سؤال كرد و گفت: من ديده ام بنى هاشم انگشترهاى خود را در دست راست مى نهند.
حضرت فرمود: پدرم امام محمدباقر (ع) در دست چپ انگشتر مى گذاشت و او (پدرم) افضل بنى هاشم و فقيه ترين آنها بود.
امام حسن عسكرى (ع) در سال دويست و شصت قمرى خطاب به شيعيان فرمودند: تاكنون امر ما اين بود كه انگشترتان را به دست راست بگذاريد. اين در حالى بود كه ما (اهل بيت) در ميان شما حاضر بوديم ولى اكنون امر مى كنيم انگشترى را به دست چپ كنيد به جهت آنكه ما از ميان شما غائب مى شويم تا زمانى كه پروردگار امرما و امر شما را ظاهر كند همانا اين بهترين دليل براى شما در ولايت ما اهل بيت است. همان لحظه شيعيان در حضور امام انگشترهاى خود را از دست بيرون كرده و در دست چپ شان قرار دادند و حضرت به آنان فرمودند: اين قضيه را براى شيعيان ما نقل كنيد.
رسول اكرم مى فرمايد: امتم را از دست كردن انگشتر در انگشت سبابه و وسط نهى مى كنم و در روايتى ديگر اين عمل (انگشتر در انگشت سبابه و وسط نمودن) را از افعال قوم لوط دانسته اند.

نیاز به توضیح شد:

انگشتر شرف شمس:

اصولا انگشتر شرف شمس غلط مصطلح است زیرا فقط نقش آن مهم است. چون باید بر سطح زردرنگ نقش گردد از عقیق زرد استفاده میشود و اگر طبیعت ها را که قبلا توضیح دادم در نظر بگیریم میتوان آن را روی کاغذ زرد یا پارچه زرد هم نقش کرد.
فلسفه آن جای بحث بسیار دارد اما تا جایی که من میدانم شامل 5 اسم اعظم خداوند است. که به شکل های مختلفی دیده شده اند. و حتی گاهی 5 نام خداوند را بجای اشکال قرار میدهند که در ادامه خواهم نوشت.
مسئله چنین است که چون در سال فقط یکبار شرایط مهیا میشود تا موکلین خورشید به زمین بیایند لذا امکان انجام این عمل در سال فقط یکبار است. آنهم فقط در شرف خورشید که خورشید در آن زمان نسبت به سایر کواکب روی زمین قدرت بیشتری دارد.
نکته اینجاست که این عمل یکبار مصرف نیز هست یعنی در واقع با کاهش اثر خورشید کمرنگ میشود.
اما چون در مدت زمانی که کارایی دارد پرقدرت است به زحمتش می ارزد.
  نقش شرف شمس شامل پنج اسم اعظم خداوند است که آنها را کلمات مبارکه الله جمیل رحمن مومن و نور گفته اند و بجای نقش از پنج حرف اول آنها بصورت ا.ج.ر.م.ن میتوان استفاده کرد.


 

نوشته شده توسط .::. شاد ،، یز ،، مح .::. در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 و ساعت 10:55 |

کربلا یعنی که خون آب وضو                      با خدا بی واسطه در گفتگو

کربلا یعنی همیشه مکتبی                        تو حسینی یادگار زینبی

کربلا یعنی سراپا جان شدن                       در منای عاشقی قربان شدن

کربلا یعنی سرو جان باختن                       پل به معراج شرافت ساختن

کربلا یعنی که عاشورای خون                        موسم انا الیه راجعون 

کربلا یعنی دل احمر شدن                        روی دست باغبان پر پر شدن

کربلا یعنی هم آغوش اجل                          تلخی مرگش نکوتر از عسل

کربلا یعنی بهار تشنگی                         شعله بر دل از شرار تشنگی

کربلا یعنی چو گل افروختن                     پیش آب از تشنه کامی سوختن

کربلا یعنی که در دریای آب                     تشنه اما آب کردن را جواب

کربلا یعنی فغان و زمزمه

خنجر و حنجر نگاه فاطمه

نوشته شده توسط .::. شاد ،، یز ،، مح .::. در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 و ساعت 11:26 |

نوشته شده توسط .::. شاد ،، یز ،، مح .::. در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 و ساعت 17:49 |
جاگینگ یا دوی آهسته - ورزشی برای همه

Jogging - ورزشی که به همه توصیه می شود
جاگینگ (Jogging) همان دویدن آهسته است که قبلا" بنام "roadwalk" شناخته میشد. این نوع دویدن برای تمرین ورزشکاران و همچنین متناسب سازی شرایط فیزیکی بدن و بالا بردن استفامت آن نیز کارایی دارد. این ورزش امروزه به عنوانی ورزشی مناسب تقریبا" به تمامی افراد با سنین مختلف پیشنهاد می شود.

چون در جاگینگ شخص ورزشکار میبایست مسافت زیادی را آهسته بدود، این موضوع باعث می شود تا ورزشکار هم استفامت خود را بالا برد و هم شرایط بدنی خود را متناسب سازد.

برای انجام این ورزش امکانات یا شرایط خاصی لازم نیست، Jogging را تقریبا" هرکس می تواند انجام دهد. فقط لباس و کفشی که برای انجام این ورزش استفاده می شود بهتر است گرمکن و کفش ورزشی (نسبت به شرایط و فصل) باشد تا راحت، و مناسب با دمای بدن هنگام انجام تمرین باشد.

تاریخچه جاگینگ
Jogging را در واقع آرتر لیدایارد (Arthur Lydiard) مربی نیوزلندی بدنسازی ورزشهای میدانی در سال 1961 ابداع کرد. او پس از ابداع این نوع روش تمرینی، باشگاهی را هم به نام باشگاه جاگینگ در کشورش راه اندازی کرد.

اما بیل باورمن (Bill Bowerman) دونده و مربی آمریکایی همان سالها که از باشگاه لیدایارد در نیوزلند دیدن کرده بود، در سال 1962 در آمریکا شروع به معرفی و گسترش این ورزش کرد. اتفاقا" این ورزش در آمریکا طرفداران زیادی پیدا کرد و به خوبی بین مردم رواج یافت. چندی بعد طرفداران جاگینگ در سراسر جهان گسترش یافتند.

گرچه این ورزش جزو ساده ترین و کم خرج ترین ها به شملر می رود، اما در ایران طرفدار چندانی ندارد. یکی از دلایل این موضوع شاید معرفی نشدن خوب جاگینگ در کشور است. دلیل دیگر می تواند آن باشد که در شهرهای بزرگ ایران به دلیل رعایت نشدن اصول و استانداردهای شهر سازی، مکانها و مسیرهایی مناسب برای انجام چنین ورزشهایی کمتر در نظر گرفته شده است.


جاگینگ کنار دریا
فواید جاگینگ
- جاگینگ باعث می شود تقریبا" تمامی عضلات و ماهیچه های بدن به کار بی افتند
- این ورزش باعث بالا رفتن استفامت بدن می گردد
- این ورزش ضربان قلب و گردش خون را تنظیم می نماید
- باعث قویتر شدن استخوانها می شود
- باعث آب شدن چربی های بیهوده بدن می شود
- با انجام این ورزش میتوان روحیه خود را تقویت کرد و استرسهای روزانه را از خود دور کرد
- تحقیقات نشان داده که کسانی که مرتبا" جاگینگ میکنند دیگر مشکل بد خوابی نداشته و خوابهای راحتی را تجربه میکنند

چگونه جاگینگ کنیم؟
برای انجام این ورزش بهتر است قبل از آن به موارد زیر دقت کنید:
- مسیر مورد نظر خود را مشخص کنید
- سعی کنید از مسیرتان راهی باشد که کمتر از خیابانها و محلهای شلوغ شهر بگذرد. برای مثال پارکها یا جنگلها را انتخاب کنید.
- مسافتی که می خواهید آهسته بدوید را مشخص کنید. این مسافت می تواند نسبت به شرایط شما از یک کیلوتر تا ده کیلومتر باشد که البته بهتر است قبل از اینکار با مشاور پزشکی و یا مربی ورزشی خود مشورت کنید.
- شرایط آب و هوایی را کاملا: بررسی کنید. اگر در زمستان می خواهید جاگینگ کنید، مراقب بارشها باشید. اگر در تابستان، سعی کنید یا از مسیری که آفتاب کمتر است حرکت کنید یا در شب جاگینگ کنید. گرما باعث می شود تا انرژی و آب بدن شما بی خود تحلیل رود.
- قبل از انجام جاگینگ، نرمش کنید. این نرمش می تواند از سه تا ده دقیقه انجام شود. نرمشهای کششی و استفامتی بهترین نرمشها برای جاگینگ هستند.
- سعی کنید عضلات خود را قبل از انجام ورزش خوب گرم کنید. برای مثال مالش (ماساژ) عضلات و انجام نذمشهایی که به گرم شدن آنها کمک می کنند توصیه می گردد.
- اگر دردی در عضلات به دلیل خستگی یا ضربیه خوردگی دارید، جاگینگ پیشنهاد نمی شود.
- اگر مشکلی یا امراضی در سیستم تنفسی یا قلبی خود دارید حتما" قبل از انجام این ورزش با پزشک خود مشورت کنید.
- توجه کنید که تقریبا" تمامی عضلات اصلی بدن می بایست گرم شوند. چراکه جاگینگ تقریبا" تمامی بدن را به حرکت در می آورد.
- سعی کنید وسایل کوچک کمکهای اولیه مانند باند و چسب همراه داشته باشید. اگر موبایل دارید حتما" همراه خود ببرید تا اگر مشکلی پیش آمد جهت امداد تماس بگیرید.
- سعی کنید برنامه ای مشخص را برای جاگینگ خود در نظر بگیرید. مثلا" هر روز سه کیلوتر حداقل بدوید. ویا هفته ای دوبار و ...
- در انخاب لباس و کفش دقت کنید. از گرمکن و یا لباسهای ورزشی متناسب با فصل استفاده کنید. کفش که یکی از مهمترین عناصر این ورزش است را فراموش نکنید. سعی کنید که از کفشهایی که مخصوص دویدن و پیاده روی هستند استفاده کنید.


نمونه ای از لباس و کفش این ورزش
انجام جاگینگ:
- آرام بدوید و سعی کنید احساس راحتی کنید. اصلا" عجله ای نداشته باشید. فراموش نکید که این Jogging است نه Running! پس سرعت زیاد لازم نیست.
- سعی کنید تا استاندارد بدوید (نحوه دویدن صحیح را رعایت کنید).
- در هنگام دویدن تمرکز کنید تا اینکه به چیزهای مختلف فکر کنید. برای اینکار میتوانید آهنگ گوش دهید (توسط وسایل پخش موزیک قابل حمل مانند Walkman). این موضوع همچنین کمک می کند تا حرکت شما ریتمیک شود و سرعت مناسب را پیدا کند.
- اگر احساس خستگی، گرفتگی عضلات و ... کردید استراحت کنید.
- برای خود وقت استراحت (وقفه) در نظر گیرید. مثلا" اگر قرار است شش کیلومتر بدوید، هر دو کیلوتر یک استراحت سه دقیقه ای بکنید.

بعد از تمرین:
- سعی کنید بعد از انجام جاگینگ، بازهم کمی نرمشهای قبل از آن را انجام دهید
- عضلات و ماهیچه های خود را ماساژ دهید
- دوش بگیرید تا خستگی از شما دور شود و هم بدنتان تازه شود

تغذیه
قبل از جاگینگ:
- قبل از انجام ورزش، از تغذیه مناسب استفاده کنید. از غذاهای پرکالری بخورید (البته تغذیه باید معمولا" دو یا سه ساعت قبل از انجام جاگینگ صورت گیرد).
- آب تا حد مناسب مصرف کنید (250 تا 500 سی سی)
- از نوشیدنهای قندی و ویتامین دار مصرف کنید. مانند آب میوه ها، شیر، و ...

هنگام ورزش:
- هنگام ورزش از از خوراکیهای سبک و به اصطلاح گرم مصرف کنید (مثلا" شکلات، خرما و ...)
- آب و آب میوه بنوشید (نه مقدار زیاد)

بعد از جاگینگ:
- کمبود آب و قند بدن خود را که هنگام ورزش از دست دادید با نوشیدن آب و نوشیدنهای قندی (آب میوه) و غیره جبران کنید
- غذاهای پرچرب نخورید و سعی کنید غذاها و یا مواد غذایی سبک پر انرژی و کالری دار (مانند شکلات، خرما موز، سیب و ...) مصرف کنید
نوشته شده توسط .::. شاد ،، یز ،، مح .::. در سه شنبه بیستم آذر 1386 و ساعت 1:1 |

چشمان يك عبور

آسمان پر شد از خال پروانه‌هاي تماشا.
عكس گنجشك افتاد در آب‌هاي رفاقت.
فصل پرپر شد از روي ديوار در امتداد غريزه
باد مي‌آمد از سمت زنبيل سبز كرامت.
شاخه مو به انگور . مبتلا بود.
كودك آمد.
جيب‌هايش پر از شور چيدن.
(اي بهار جسارت!
امتداد تو در سايه كاج‌هاي تأمل
پاك شد.)
كودك از پشت الفاظ
تا علف‌هاي نرم تمايل دويد،
رفت تا ماهيان هميشه.
روي پاشويه حوض
خون كودك پر از فلس تنهايي زندگي شد.
بعد، خاري
پاي او را خراشيد.
سوزش جسم روي علف‌ها فنا شد.
(اي مصب سلامت!
شور تن در تو شيرين فرو مي‌نشيند.)
جيك جيك پريروز گنجشك‌هاي حياط
روي پيشاني فكر او ريخت.
جوي آبي كه از پاي شكشادها تا تخيل روان بود
جهل مطلوب تن را به همراه مي‌برد.
كودك ار سهم شاداب خود دور مي‌شد.
زير باران تعميدي فصل
حرمت رشد
از سر شاخه‌هاي هلو روي پيراهنش ريخت.
در مسير غم صورتي رنگ اشيا
ريگ‌هاي فراغت هنوز
برق مي‌زد.
پشت تبخير تدريجي موهبت‌ها
شكل پرپرچه‌ها محو مي‌شد.
كودك ار باطن حزن پرسيد:
تا غروب عوسك چه اندازه راه است؟
هجرت برگي از شاخه، او را تكان داد.
پشت گل‌هاي ديگر
صورتش كوچ مي كرد.
(صبحگاهي در آن روزهاي تماشا
كوچ بازيچه‌ها را
زير شمشاداي جنوبي شنيدم.
بعد، در زير گرما
مشتم از كاهش حجم انگور پر شد.
بعد، بيماري آب در حوض‌هاي قديمي
فكرهاي مرا تا ملالت كشانيد.
بعدها، در تب حصبه دستم به ابعاد پنهان گل‌ها رسيد.
گرته دلپذير تغافل
روي شن‌هاي محسوس خاموش مي‌شد.
من
روبرو مي‌شدم با عروج درخت،
با شيوع پر يك كلاغ بهاره،
با افول وزغ در سجاياي ناروشن آب،
با صميمت گيج فواره حوض.
با طلوع تر سطل از پشت ابهام يك چاه.)
كودك آمد ميان هياهوي ارقام.
(اي بهشت پريشاني پاك پيش از تناسب!
خسي حسرت، پي رخت آن روزها مي‌شتابم.)
كودك از پله‌هاي خطا رفت بالا.
ارتعاشي به سطح فراغت دويد.
وزن لبخند ادارك كم شد


نوشته شده توسط .::. شاد ،، یز ،، مح .::. در چهارشنبه هفتم آذر 1386 و ساعت 23:44 |

متاسفانه %80 ازدواجها از انگيزه هاي غلط و خود خواهانه
نشات ميگيرند توجه كنيد:

 

1- فشار اطرافيان: تـاثيراتي است كه دوستان،خانواده،جـامـعـه و حتي عقايد شما بر شما تحـــميـــل مـي كنند.
پيامي كه مضمون آن اينچنين است: "تو بايد در يك رابـطه بـا جــنس مخــــالف خود باشي و يا حتما ازدواج كني، اگر رابــطه نداشته باشي و يا ازدواج نكرده باشي حتما عيبي در تـو وجــود دارد." در جــامعه فـــشار زيادي به افراد مجرد تـحمـــيل ميگردد اما ديگر زمان آن فرا رسيده است كه آنها را بـه حـــــال خود رها كنيم و بياموزيم كه تجرد آنها را درك كــرده و ارج نـهـــيم. هر فردي مختار است مجرد بماند و يا ازدواج كند.

 

2- رهايي از تنهايي و افسردگي: بسياري از افراد تنها به اين خاطر كه تنها هستند( و يا از تنها ماندن هراس دارند) و يا مايوس ميباشند تن به ازدواج ميدهند. آنها تصور ميكنند كه ازدواج مشكل آنها را مرتفع ميكند. اما در اين شرايط معمولا فرد قادر به يك گزينش صحيح نميباشد و احتمال آنكه فرد با شخص نامناسبي ازدواج كند زياد است. يك انسان نااميد و تنها پس از ازدواج نيز تنها خواهد ماند. برخي افراد تا آن حد از لحاظ عاطفي تهي ميباشند كه اميدي به يك ازدواج موفق با هيچ فردي را احتمال نميدهند. در نهايت نيز اينگونه افراد گرفتار روابط محنت زا و غم انگيزي ميشوند.

 

3- عطش جنسي: برخي افراد آنقدر غرق در غرايض جنسي خود ميبانشد كه جز روابط جنسي به چيزي ديگري نمي انديشند. آنها رابطه جنسي را به يك رابطه صميمانه و دراز مدت ترجيح ميدهند. اين گونه افراد تنها بدنبال يك همخوابه ميباشند تا يك همسر خوب. اينگونه ازدواجها نيز پس از مدتي به سردي گراييده و از هم ميپاشد. اين انگيزه معمولا در مردان مشاهده ميشود و تعداد آنها هم كم نيست.

 

4- گريختن از واقعيات زندگي خود: بسياري از افراد ازدواج ميكنند نه به اين خاطر كه شخص مناسبي را براي ازدواج يافته اند، بلكه به جهت آنكه عذري براي دوري گزيدن از مشكلات و واقعيات زندگي خود تراشيده باشند. زندگي اينگونه افراد عاري از شور و اشتياق و هدف مشخص ميباشد. اما جاي آنكه راه حل را درون خودشان بيابند ازدواج كرده و تصور ميكنند با ورود فرد ديگري در زندگيشان، زندگي آنها نيز از سكون و كسالت آوري بيرون خواهد آمد.

 

5- گريختن از رشد و بالندگي: اينگونه افراد تنها به اين منظور ازدواج ميكنند كه فرد ديگري مسئوليت مراقبت از انها را به عهده گيرد. اينگونه افراد معمولا از لحاظ عاطفي به شريك خود وابسته ميشوند. اينگوه ازدواجها در موارد زير نمود بيشتري دارند:

 
  •  ازدواجهايي كه اختلاف سني فاحشي ميان دو فرد وجود دارد.

  • در ازدواجهايي كه اختلاف فاحشي در قدرت مالي و يا موفقيت شغلي دو فرد وجود دارد.

  • ازدواجهايي كه مغايرت محسوسي در سبك زندگي دو فرد وجود دارد.

 

6- احساس گناه: برخي افراد كه پيش از ازدواج با فردي رابطه دراز مدت داشته اند تن به ازدواج با فرد ميدهند به اين خاطر كه از ترك كردن شريك خود هراس دارند كه پس از رفتن آنها چه بر سر شريكشان خواهد آمد. همچنين احساس گناه ميكنند زيرا كه تصور ميكنند آنطور كه بايد و شايد رفتار پسنديده اي نسبت به شريك خود نداشته اند و يا متقابلا لطفهايي كه شريكشان در حق آنها روا داشته را جبران نكرده اند. هنگامي كه فرد از روي احساس گناه و عذاب وجدان و نه از روي عشق واقعي تن به ازدواج با فردي ديگر ميدهد ثمري جز ناكامي و نابودي هر دو فرد در پي نخواهد داشت.

 

7- پر كردن خلاء احساسي و معنوي: اينگونه افراد داراي حس پوچي و بي ارزشي ميباشند و ميخواهند توسط فرد ديگري خلاء وجودي خود را به گونه اي پر كنند اما بايد آگاه باشند كه هر ميزان هم كه فرد مقابلشان آنها را دوشت داشته باشد قادر به پر كردن خلاء هاي زندگي آنها نميباشد.

 

8- پذيرش اجتماعي: جامعه به افراد مجرد به چشم يك انسان متهم مينگرد. اين جمله را در درب ورودي بسياري از رستورانها و يا مراكز ديگر زياد ديده ايد: "ورود افراد مجرد ممنوع" و يا بسيار از موسسات و ادارات افراد مجرد را به استخدام خود در نمياورند. بنابراين ازدواج انگيزه اي ميگردد براي جوانان تا در جامعه مورد پذيرش قرار گيريند.

 

9- تامين مخارج زندگي: اينگونه ازدواجها در زنان بيشتر به چشم ميخورد كه به منظور تامين نيازهايشان با مرد ثروتمندي تن به ازدواج ميدهند.

 

10- اعتماد بنفس پايين: برخي افراد با نخستين فردي كه به آنان پيشنهاد ازدواج ميدهد ميپذيرند و ازدواج ميكنند. اينگونه افراد به لحاظ اعتماد بنفس پايينشان ميپندارند قابل دوست داشتن نبوده و يا ارزش، زيبايي، محاسن و هنر كافي در خود سراغ ندارند كه فردي شيفته آنان گردد. آنان از ترس آنكه نكند فرد ديگري آنان را نپسندد و شايد اين آخرين فرصتي باشد كه در زندگي برايشان ايجاد گشته، شتابزده تن به ازدواج ميدهند.(مانند دختراني كه خيلي زود ازدواج ميكنند)

 

11- اخذ تابعيت كشور ديگر: اينگونه افراد براي اخذ تابعيت كشور خاصي تن به ازدواج ميدهند كه يك ازدواج مصلحتي محسوب ميگردد.

 

12- بي ارزش شمردن ارزش خود: اينگونه طرز تفكر در زنان به چشم ميخورد. اينگونه زنان و يا دختران چنين ميپندارند كه وظيفه يك فرد تامين مخارج معيشتي و وظيفه يك زن تنها برآورده ساختن نيازهاي جنسي مرد ميباشد. آنها ارزش زن را در سطح يك همخوابه صرف ميدانند. يكي از عللي كه دختران جوان با مردان مسن ازدواج ميكنند همين مسئله ميباشد.

 

به خاطر داشته باشيد كه بهترين سن ازدواج بر اساس مطالعات 32 سال ميباشد. بنابراين عجله نكنيد و با ديد گشوده شريك زندگي خود را برگزينيد. همچنين سعي كنيد پيش از بچه دار شدن حداقل 2 سال از ازدواج شما گذشته باشد تا رابطه شما با فرد مقابل به ثبات مطمئني رسيده باشد.

 

 

نوشته شده توسط .::. شاد ،، یز ،، مح .::. در سه شنبه ششم آذر 1386 و ساعت 10:6 |
 کاش ميشد روي قلب سرنوشت،لحظه هاي با تو بودن را نوشت  

ميگن توي اصفهان همه كانديداها براي اينكه صرفه جويي كنن پوستر تبليغاتي چاپ نكرده بودن هر روز از يه درختي آويزون مي شدن

تحمل تنهايي بهتر از گدايي محبت هست

وفادار تو بودم تا نفس بود دريغا همنشينت خار و خس بود دلم را بازگردان همين جان سوختن بس بود بس بود

اگه ده تا گل گرفتی دستت و رفتی جلوی اینه 11 تا گل قشنگ دیدی اصلا تعجب نکن این نشون میده هم کوری هم خنگی و هم دچار توهم شدی

دوستت ندارم به اندازه خورشيد، چون غروب مي كنه. دوستت دارم به اندازه روت كه هبچوقت كم نمي شه!


محکوم به اعدام: آخرین آرزوم اینه که پسرم را ببینم. دادستان: اشکال نداره، پسرت کجاست؟ محکوم: من هنوز ازدواج نکرده ام!


قزوينيه به جنيفر لوپز ميگه : آخه تو كه اينقدر با كلاسي ، اينقدر خوشكلي اينقدر محبوبي پس واسه چي نماز نمي خوني

تو اون فرشته اي که وقتي در فصل بهار قدم ميزني برگ درختان انتظار پاييز را ميکشند تا به جاي پاهايت بوسه بزنند

اندازه ی یه لوبیا دوستت دارم...ناراحت نشو عزیزم...لوبیای سحر امیز رو می گم

وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار كسي رو كه خيلي دوستت داره وقتي نااميدشدي به ياد بيار كسي رو كه تنها اميدش تويي وقتي پر از سكوت شدي به ياد بيار كسي روكه به صدات محتاجه وقتي دلت خواست از غصه بشكنه به ياد بيار كسي روكه توي دلت يه كلبه ساخته بود وقتي چشمات از تصويرم تهي شدند به ياد بيار كسي رو كه حتي توي عكسش هم بهت لبخند مي زنه

چند وقته نيومدی به خاطره نيومدنت مامانم و بابام هر شب باهم دعوا دارن! مهم نيست با چه ماشينی ميای! مهم نيست با چه لباسی ميای فقط بيا و اين آشغال ها رو از دم خونه بردار

وقتی کسی نیست که به او فکر کنی به آسمان بیندیش . چون در آنجا همیشه کسی هست که به تو فکر میکند

بذار خیال کنم منم اون که دلت تنگه براش اونی که وقتی تنهایی پر میشی از خاطره هاش اونکه هنوز دوسش داری اونکه هنوز هم نفسه بذار خیال کنم منم اونی که بودنش بسه

اگه عشقم حقیره ! اگه جسمم کویره ! اگه همیشه تنهام ! اگه خالیه دستام ! هيچ خيال ني!!! برای تو عاشق ترین عاشق دنیام

جديدترين ضرب المثل چيني مي گويد: يک ايراني اگر هواپيمايش سقوط نکند،از حوادث رانندگي جان سالم به در ببرد، آلودگي هوا زنده اش بگذارد و زلزله زير آوار له اش نکند،حتماً از خوشحالي خواهد مرد

دو راه براي خانم مهندس شدن هست: ـ اينقدر درس بخوني تا خانم مهندس شي. ـ يه شوهر مهندس پيدا کني

زندگي هنر نقاشي کردنه بدون استفاده از پاک کن. سعي کن هميشه طوري زندگي کني که وقتي به گذشته بر مي گردي نيازي به پاک کن نداشته باشي

باز در كلبه ي عشق عكس تو مرا ابري كرد.عكس تو خنده به لب داشت ولي اشك چشم مرا جاري كرد

نگاه منطقي يک ترک به زندگي : تا حالا فکر کردي اگه نوماس اديسون نبود..مجبور بوديم تو تاريکي تلويزيون نگاه کنيم

اماكن ديدني شهر رشت : 1 - كلوچه پزي پسر و پدران - 2- كتيبه زن با وفا 3- مجسمه مرد با غيرت 4- ميدان شهيد حلال زاده 5 - پارك زيبا وديدني دماغ

ترکه می خواسته زنشو طلاق بده میره دادگاه. قاضی: چرا بعداز ده سال ازدواج می خواهی زنتو طلاق بدی؟ ترکه: آخه آقای قاضی از همان روز اول ازدواج همش چیزا رو پرت میکرد طرفم. قاضی: خوب چرا حالا بعداز ده سال آمدی برای طلاق؟ ترکه: آخه آقای قاضی تازه گیها نشانه گیراش خوب شده

تركه دكتر چشم بوده, یکی مياد تو مطبش ميگه اقا من چشام دور رو خوب نميبينه تركه میبردش دم پنجره ميگه بگو ببينم اون چيه؟ يارو با تعجب ميگه اون خورشيده دیگه!! تركه ميگه: اخه جانم مگه از خورشيد دورتر هم داريم!؟؟

پسر ترکه را از مدرسه اخراج می کنند. پدرش میاد مدرسه و میگه: چرا بچه منو اخراج کردین؟ معلم: آخه ازش پرسیدم "تخت جمشید" رو کی آتیش زده؟، جواب نداد. ترکه هم با قیافه طلب کار گفت: ای بابا این که دیگه اخراج نمی خواست! من خودم نجارم، می گفتین، برای جمشید آقا یه تخت جدید درست میکردم

ترکه سر چهارراه از پشت میزنه به يه ماکسيما. راننده ماکسیما خیلی شاکی میشه و شروع میکنه به داد وبیداد. بالاخره با وساطتت مردم و هزار خواهش تمنّا راننده ماکسيما رضايت میده ميرن. سر چهارراه بعد دوباره ترکه میزنه به پشته همون ماکسيما، بعد ترکه دستشو از پنجره ماشين می ياره بيرون میگه برو برو منم

هرکس به طريقي دل ما مي شکند ، بيگانه جدا دوست جدا مي شکند ، بيگانه اگر مي شکند حرفي نيست ، من در عجبم دوست چرا مي شکند؟

زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ،چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم

من غروب عشق خود را در نگاهت ديده ام....من بناي ارزو ها را زهم پاشيده ام.... آنچه بايد من بفهمم اين زمان فهميده ام.... در دلخود من به عشق پوچ توخنديده ام

زن مثل ويروس مي‌مونه، وقتي وارد زندگيت بشه، جيبت رو اسكن مي‌كنه، لبخند رو ديليت مي‌كنه، مخت رو اديت مي‌كنه، برنامه‌هات رو دانلود مي‌كنه، آخرش هم هنگ مي‌كني
 

  نظرات و پیشنهادات شما
نوشته شده توسط .::. شاد ،، یز ،، مح .::. در سه شنبه ششم آذر 1386 و ساعت 10:1 |

***************

اگه ""میوه ممنوعه"" رو بخوری، ""شکرانش" رو به جا نیاری، میری تو ""اغماء""،

بعد میری زیر ""یه وجب خاک

 

***************

برو به جهننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننم
اخه فقط تویی که میتونی جهنمو بهشت کنی.
 

***************

اينکه چقدر زمان داري مهم نيست ،
بلکه مهم اينکه چگونه مي گذرونيش.
 

***************

كسي كه هم ساز و هم ترازي تو نيست
به دوستي مپذير! (كنفوسيوس)
 

***************


از مخالفان نهراسيد
زيرا بادبادک با باد مخالف بالا ميرود (هاميلتون مايي)
 

***************

اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده .....بدان بنزین نداره ..سکته کرده

 

***************

موفق کسي است که
با آجرهائي که بطرفش پرتاب مي شود،
يک بناي محکم بسازد.
 

***************

اگر در تپش باغ خدا را ديدي
همت كن
و بگو ماهي ها حوضشان بي آب است
 

***************

عشق يعني يک تبسم يک نگاه
يک جهان شوريدگي در لحظه ها
 

***************

از طرف اوني که تنهاست ،
تنها اومده ،
تنها ميره ،
تنهاش ميزارن ،
تنها يک آرزو داره ،
اونم اينکه تنهاش نزارن
 

***************

دل کسي رو شکستي يه ميخ بکوب به ديوار
هر وقت دلش رو به دست آوردي
ميخ رو از ديوار بکن
ولي مي بيني که هميشه جاش مي مونه
 

***************

دلتنگي نه از نبود تو!
دلتنگي از وجود تو از حضور توست
دلتنگي از نبود من در وجود توست
 

***************

مرد، اين موجود بيچاره!
وقتي به دنيا مياد، همه حال مامانشو مي پرسن!
وقتي ازدواج مي کنه همه مي گن چه عروس خوشگلي!
وقتي مي ميره همه مي گن بيچاره زنش
 

***************

نه در زيبايي بهار،
نه در زيبايي تابستان،
شکوهي را نيافتم که در چهره اي از پاييز ديده ام
 

***************

دانشمندان به اين نتيجه رسيدند که مهمترین  عامل طلاق ازدواج است
 

***************


پرسيد چون دوسم داری بهم نياز داری يا چون بهم نياز داری دوسم داری ؟!

 بهش گفتم چون دوست دارم بی نياز ترين آدم روی زمين هستم

 

***************

.
این اس- ام -اس رو خوندی یعنی دوستم داری........اگه پاکش کنی عاشقمی........اگه جواب بدی دیوونمی.

.....اگه جواب ندی یعنی منو می خوای

............ .......حالا چه خاکی تو سرت میریزی؟؟؟؟؟؟
 

***************


به اندازه ی موهای سرم دوستت دارم ...امضا :حسن کچل
 

***************


عزیزم تو گاو منی ............ .. ناراحت نشو الان می فهمی . گ: گلمی. ا : آرزومی.و: وجودمی

 

***************


بي تو نه امور جهان لنگ ميشه نه بين زمين و آسمون جنگ ميشه ، نه كوه آب ميشه نه آب سنگ ميشه

، فقط دل من واسه تو تنگ ميشه
 

***************


یارو صبح ميره خونه ي دوستش ، بعد از يه ساعت مياد که بره

 دوستش ميگه نهار بمون ، نهار ميمونه ، بعد نهار مياد بره

 دوستش ميگه : حالا بيا يه دست تخته بزنيم ، بازي تموم ميشه مياد بره ،

دوستش ميگه : بدون شام که نميشه.شام ميخوره مياد بره ،

 دوستش ميگه دير وقته! بخواب فردا برو، ميخوابه. صبح مياد بره

دوستش ميگه : با شيکم خالي؟ بمون بعد صبحونه برو ، يارو ميگه : نه ديگه..خانم بچه ها تو ماشين منتظرند
 

***************


وقتي كسي اذيتت ميكنه 42 تا ماهيچه استفاده ميشه براي اينكه اخم كني !!!!!!!

اما فقط 4 تا ماهيچه برا اينكه دستت و دراز كني تا بكوبي پشت كله اش استفاده ميشه
 

***************


 از من بپرسند بهترین، زیباترین، شجاع ترین، محبوب ترین، داناترین، عاقل ترین ادم کیه

؟ انگشتمو به طرفت تو دراز می کنم و می گم این نمی تونه باشه
 

***************


عشق
به دست اوردن هرانچه خواستی نیست
عشق
هرانچه است که برای او از دست میدهی

 

***************

اگر در آغوش گرفتن ها مثل درخت باشه من به تو جنگل ميدم . اگر دوستي يه سياره هست من به تو کهکشان مي دهم . اگر عشق زندگيه من زندگيه خودم رو براي هميشه مي دهم به تو. اگر مي تونستم چيزي باشم تو اين دنيا عشقي ميشدم که قلب تو رو به قلب من پيوند بده...

 

نوشته شده توسط .::. شاد ،، یز ،، مح .::. در دوشنبه پنجم آذر 1386 و ساعت 16:51 |

 

پرنده - انسان


پرنده ها
بهار که می آيد
پر باز می کنند
انسان
پرندگانش را، در آسمان زمستانی،
پرواز می دهد
تا برف را بروبد
و بر شانه فروردين
دسته گلی بگذارد.


پرنده ها
در هفت کوی زمين می چرخند
تا دانه و برگی پيدا کنند
انسان
زمين را می چرخاند
تا دانه شکوفا شود.


پرنده ها
از آسمان به زمين می آيند
انسان
با ساز تمامی ناپذير کار دلش
از زمين به آسمان طلايی
پرواز می کند.

نوشته شده توسط .::. شاد ،، یز ،، مح .::. در شنبه سوم آذر 1386 و ساعت 0:37 |

ضربان قلب تند به چه ضربانی اطلاق می شود؟

ضربان قلب تند یا سریع به ضربانی گفته می شود که سریعتر از حد نرمال بتپد. ضربان قلب نرمال بین 60 تا 100 ضربه در دقیقه است. تندی ضربان قلب به سرعتی بالاتر از 100 تپش در دقیقه اطلاق می شود.

وقتی ورزش می کنید یا فعالیت دیگری انجام می دهید، قلب شما به طور طبیعی سریعتر خواهد تپید. این مسئله باعث می شود قلبتان خون را در سراسر بدن پمپاژ کند تا اکسیژن لازم را به بافت های بدن برساند.

وقتی می ترسید یا احساساتی مثل اضطراب و استرس را تجربه می کنید هم ضربان قلبتان بالاتر می رود.

کسانیکه می توانند ضربان قلب خود را حس کنند احتمالاً دچار تپش قلب هستند. این مشکل می تواند به خاطر استرس، اضطراب، یا مصرف برخی داروها یا می تواند نشانه یک مشکل جدی قلبی باشد. اگر شما هم تپش قلب دارید، حتماً باید این مسئله را با پزشک خود درمیان بگذارید.

تندی ضربان قلب می تواند دلایل دیگری هم داشته باشد که عبارتند از:

  • عفونت ریوی مثل سینه پهلو یا ذات الریه
  • عفونت خونی که می تواند منجر به تب شود
  • کم خونی
  • پایین بودن فشار خون
  • بی آبی بدن
  • مصرف الکل یا کافئین
  • داروهای ضد اشتها
  • اختلالات تیروئید
  • اختلالات قلبی مثل بی نظمی ضربان قلب

علائم:

  • ممکن است هیچ علائمی از بالا بودن تپش قلبتان حس نکنید، ممکن هم هست که تپش قلبتان را حس کنید.
  • ممکن است احساس استرس و اضطراب کنید.
  • ممکن است احساس کنید قلبتان در سینه یا گلو می کوبد که باعث ایجاد درد و ناراحتی می شود. همچنین ممکن است احساس کنید که قلبتان در سینه می لرزد.
  • اگر کم خونی داشته باشید، احتمالاً احساس خستگی و ضعف بیش از حد میکنید و انجام فعالیت ها روزانه برایتان دشوار می شود.
  • برخی از افراد علاوه بر تپش قلب دچار درد سینه هم می شوند که ممکن است خفیف یا حاد باشد. شدت درد نشان نمی دهد که چقدر به عضلات قلب آسیب می رسد. اگر همراه با تپش قلب، در قفسه سینه احساس درد کردید، فوراً درخواست کمک کنید.
  • اگر تندی ضربان قلبتان به خاطر مشکلات ریوی است، ممکن است چه در حالت استراحت و چه انجام هر نوع فعالیت، دچار تنگی نفس شوید.
  • در تپش قلب هایی که از تنگی نفس ناشی می شود، بهتر است روی تخت دراز بکشید و دو بالش یا بیشتر زیر سرتان بگذارید. این تنگی نفس ممکن است شما را نصفه شب از خواب بیدار کند.
  • اگر مشکلات قلبی داشته باشید، ممکن است پاهایتان ورم کند به خصوص در نواحی قوزک پا به پایین. همچنین ممکن است احساس نفح کنید.

چه باید بکنید:

  • حتماً باید پزشکتان را درمورد داروهای دیگری که مصرف می کنید (حتی داروهای غیرتجویزی، ویتامین ها یا دروهای گیاهی) آگاه کنید. به هیچ عنوان بدون تجویز پزشکتان از آسپیرین یا داروها حاوی آسپیرین استفاده نکنید.
  • اگر سابقه دیابت، یا بیماری های کبد، کلیه و قلب دارید، آنرا با پزشکتان درمیان بگذارید.
  • اگر در خانواده تان –فامیل درجه یک و دو-- سابقه بیماری های قلبی، سکته، کلسترول یا فشار خون بالا وجود دارد،  ممکن است شما نیز در خطر ابتلا به این مشکلات باشید. درصورت وجود چنین بیماری هایی در خانواده تان، حتماً پزشکتان را مطلع کنید.
  • کشیدن سیگار ممکن است باعث تند شدن ضربان قلب و بروز تپش قلب شود. اگر سیگار می کشید، حتماً باید آنرا کنار بگذارید. کشیدن سیگار همچنین احتمال ابتلا به تخریب رگ های قلب را نیز افزایش می دهد.
  • مصرف کافئین و الکل نیز می تواند باعث بالا رفتن ضربان قلب و ابتلا به تپش قلب شود. مصرف کافئین و الکل را در برنامه غذاییتان کاهش دهید و احتمال از بین رفتن علائم این مشکل در شما وجود دارد.
  • حتماً تحت نظارت پزشکتان، ورزش کنید. پیاده روی، شنا، یا فعالیت های هوازی سبک، ضربان قلب شما را در حالت استراحت پایین آورده، به کاهش وزنتان کمک کرده و جریان اکسیژن را در ریه و خون تقویت می کند.
  • از تکنیک های تمدد اعصاب برای کاهش میزان اضطرابتان استفاده کنید. اگر احساس اضطراب می کنید، به محیطی آرام بروید و چشمانتان را ببندید. به آرامی چند نفس عمیق بکشید و سعی کنید به چیزهایی فکر کنید که به شما آرامش خاطر می دهد.
  • اگر برای درمان این اختلال، دارو استفاده می کنید، به هیچ عنوان مصرف  دارو را قبل از دستور پزشک قطع نکنید و دقیقاً طبق تجویز پزشکتان آنرا مصرف کنید.
  • اگر مصرف یک وعده از قرصتان را فراموش کردید، حتماً با پزشکتان در میان بگذارید.
  • اگر علائم یا عوارض جانبی مشاهده می کنید، به ویژه اگر حاد باشند، حتماً پزشکتان را از آن وضعیت آگاه کنید.

داروهایی که ممکن است توسط پزشک تجویز شود:

  • بازدارنده های ACE : این داروها به باز کردن و گشاد کردن رگ های خونی کمک میکند. فشارخونتان را پایین آورده و جریان خون به کلیه ها و سراسر بدن تقویت می کند. درصورت وجود دیابت یا پروتئین در ادرارتان برای محافظت از کلیه ها، پزشک معالجتان همچنین ممکن است داروهای زیر را تجویز کند: Enalapril Maleate (Vasotec)، Lisinopril (Zestril، و (Fosinopril Sodium (Monopril.
  • داروهای ضد اضطراب: اگر بالا رفتن ضربان قلبتان به خاطر اضطراب باشد، پزشک ممکن است داروهای ضد اضطراب که anxiolytic نامیده می شوند، برای شما تجویز کند. این داروها به آرام کردن شما کمک میکند. این داروها را حتماً باید درصورت احساس اضطراب مصرف کنید. اگر این داروها علائم شما را تخفیف نداد، حتماً با پزشکتان در میان بگذارید.
  • داروهای Beta-blocker: این داروها برای کاهش ضربان قلب و تقویت گردش خون در سراسر بدن مورد استفاده قرار می گیرد. درصورت نامنظم بودن ضربان قلب یا بالا بودن فشارخون این دارو برای شما تجویز می شود. برخی نمونه های این دارو عبارتند از: (metoprolol (Lopressor)، Propanolol (Inderal و Atenolol (Tenormin).
  • بلاکرهای شبکه ای کلسیم: این داروها برای درمان دردهای سینه، فشارخون بالا یا نامنظم بودن ضربان قلب تجویز می شود. این داروها ضربان قلب را کند می کند. برخی از انواع متداول آن عبارتند از: Verapamil HCL (Calan)، و (Diltiazem (Dilacor.
  • دیگوکسین (Digoxin): این دارو که دیجیتالیس نیز نامیده می شود، با کند کردن ضربان قلب و کارآمدتر کردن ضربان های قلب، کار می کند. این دارو گردش خون را در سراسر بدن بهبود می بخشد.
  • داروهای ادرارآور (Duretics): این داروها با وادار کردن شما به ادرار کردن اب اضافه بدن، از نارسایی قلبی جلوگیری میکند. برخی نمونه های این دارو عبارتند از: furosemide (Lasix)، Hydrochlorthiazide. این دارو ممکن است به تنهایی یا همراه با داروهای دیگر تجویز شود.
  • به هیچ عنوان به طور ناگهانی مصرف هیچیک از این داروها را متوقف نکنید چون ممکن است عوارض جانبی خطرناکی به دنبال داشته باشد.

چه موقع از پزشک کمک بخواهید:

  • تب 100.5 درجه فارنهایت، سرد شدن بدن، گلو درد (نشانه های احتمالی عفونت).
  • تنگی نفس، درد و ناراحتی در قفسه سینه، ورم کردن لب ها یا گلو
  • حس کردن تند شدن ضربان های قلب
  • هرگونه جوش جدید روی صورت، به ویژه اگر به تازگی داروهایتان را عوض کرده باشید
  • ورم غیر طبیعی پاها
  • اضافه کردن وزن بیشتر از 2 تا 6 کیلو در یک هفته

نکته: شدیداً توصیه می شود که درمورد وضعیت سلامتی خود با پزشک مشاوره کنید. اطلاعات موجود در این مقاله فقط جنبه آموزشی داشته  و نمی تواند جایگزین خوبی برای نظر و صلاحدید پزشک شما باشد.

نوشته شده توسط .::. شاد ،، یز ،، مح .::. در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 و ساعت 8:7 |
        
•    بند تمبونیتم. .. ولمون کنی ... هم ما میریم .. هم آبروتو می بریم ...
•   
•    روز قيامت خدا به مردا ميگه: اونايي كه زن ذليل بودن سمت چپ بقيه سمت راست. همه ميرن سمت چپ فقط يكي نميره. خدا بهش ميگه چرا تو نرفتي اونور؟ ميگه: خانومم گفته اينجا وايسا
•   
•    اگر در زندگی به ناگاه یکی از سیمهای سازت پاره شد آهنگ زندگی را آنچنان ادامه بده که هیچ کس نداند بر تو چه گذشت
•   
•    ميدوني بدترين معلم كيه؟ زندگي! چون اول امتحان ميگيره بعد درس ميده
•   
•    تركه كيس كامپيوترش رو ميبره نمايندگي و ميگه: آقا اينو براي ما تعمير كنين، مسئول پذيرش ميگه: چه مشكلي داره؟ تركه ميگه: والا نميدونم چرا چند روزه جا ليوانيش بيرون نمياد
•   
•    قلب، جاده اي است كه تنها مسافر آن بايد خدا باشد؛ قلبي كه با غير خدا آشناست، كوچه اي بن بست است
•   
•    الان مدتيه گير كردم بين اين دو ضرب المثل، دارم هنگ ميكنم: بالاخره «جواب ابلهان خاموشي است» يا «سكوت علامت رضاست»؟؟؟؟
•   
•    چارلي چاپلين به دخترش: تا وقتي قلب عريان كسي را نديدي بدن عريانت را نشانش نده! هيچ گاه چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي فهمد گريان مکن قلبت را خالي نگه دار اگر هم يه روزي خواستي كسي را در قلبت جاي دهي سعي كن كه فقط يك نفر باشد به او بگو كه تو را بيش تر از خودم وكمتر از خدا دوست دارم زيرا كه به خدا اعتقاد دارم وبه تو نياز دارم
•   
•    دوست دارم يه سنگ بردارم و روي اون بنويسم:دلم برات تنگ شده و اونو محکم بکوبونم توي سرت تا بفهمي که فراموش کردن من چقدر سخت و دردناکه
•   
•    تركه میره پیش یه دختره تو پارك روی نیمكت می شینه وبعد از چنددقیقه می گ --و -- زه /دختره عصبانی میشه شروع به فحاشی میكنه كه بی ادب این چه حركتیه جلوی یه خانوم باشخصیت انجام میدی/تركه جواب داد می خواستم یه جوری سرصحبت رو بازكنم
•   
•    نوزادی که به دنیا می آید و او را قنداق می کنند چه قدر شبیه آدمی است که می میرد و او را کفن می کنند... گویی ما به هر دنیایی که وارد می شویم دست و پایمان را می بندند... و این رسم آدم هاست که همیشه ناتوان ها را در بند می کنند
•   
•    توي دنيا دو تا نابينا مي‌شناسم، يكي تو كه هيچ موقع عشقم رو نديدي، يكي من كه كسي رو جز تو نديدم
•   
•    پرسيد چون دوستم داري بهم نياز داري يا چون بهم نيازداري دوستم داري؟ بهش گفتم چون دوست دارم بي نيازترين آدم روي زمينم
•   
•    محبوبترین اهنگ در شب عروسی قزوینی ها: عزیزم بگو بر می گردی!!!!
•   
•    قزوینیه 3تا بچه افریقایی سیاه رو می دزده می یاره خونه .می گن واسه چی اینارو می خوای ؟ می گه اگه خدا قبول کنه واسه عاشورا تاسوعا می خوام
•   
•    پيري مانع از عشق نيست. اما عشق تا حدي مانع از پيريست
•   
•    اگه يه موقع مورد حمله يک پسر قرار گرفتي شلوار اونو بکش پايين دامن خودتو بده بالا ! فکر بد نکن! آخه اينجوري تو ميتوني بدوي ولي اون نميتونه
•   
•    كلاغه تو اسمون تخم مي ذاره ولي تخمش نميوفته پايين .. اگه گفتي چرا ؟؟؟؟ . . . نرو پايين يكم فكر كن . . . چون شورت پاش بود
•   
•    دوستی شاخه گلی است که با یک لحظه غفلت پژمرده می شود
•   
•    روز خزان پاييزي پرستويي را ديدم در حال مهاجرت به او گفتم : چون به ديار يارم مي روي به او بگو دوستش دارم و منتظرش مي مانم . بهار سال بعد پرستو نفس نفس زنان آمد و گفت : دوستش بدار ولي منتظرش نمان؟؟؟؟؟؟
•   
•    سعي کن مثل خورشيد زياد نور ندي چون همه از نورت استفاده مي کنن ولي اصلا نگات نمي کنن؛ سعي کن مثل ستاره کم نور بدي تا همه تو خلوت شباشون دنبالت بگردن
•   
•    چهار فعاليت بعد از خروج باد بي‌صدا: زل زدن به چشم‌هاي ديگران، حفظ اعتماد به نفس، تلاش جهت پراكنده سازي بو، فرار هرچه سريعتر از محل حادثه
 
نوشته شده توسط .::. شاد ،، یز ،، مح .::. در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 و ساعت 7:34 |
غضنفر میاد تهران ، میبینه همه آستین کوتاه پوشیدن . میگه : اِ ، پس اینا دماغشونو با چی پاک میکنن

 

اگه يه روز فكر كردي كه يه نفر هر جا مي ري دنبالته و هر مشكلي واست پيش مياد واسش مهمه و ميخواد بهت كمك كنه مطمئن باش كه اون من نيستم

 

يه روز مدير مهد كودك به يكي از بچه ها ميگه: تو مامان داري؟ ميگه نه! ميگه بابا داري؟ ميگه نه! مرده ميگه پس چي داري؟ ميگه جيش دارم؟


به نیوتن گفتندبرای چی از افتادن سیب تعجب كردی نیوتن برای اینكه من زیر درخت گلابی نشسته بودم

 

غضنفر ميره رستوران، گارسون ميخواد بزارتش سر كار ميگه: غذاي امروز «كوجی پورو تياپوفو ساخارينو گلاسه» با «ليمو» است! غضنفر ميگه : «كوجی پورو تياپوفو ساخارينو گلاسه» با چي

 

غضنفر میره بالای پل عابر پیاده داد می زنه حالا من خر،من نفهم، آخه شما اینجا رودخانه می بینید که اومدین روش پل زدین

 

يارو زنگ میزنه ۱۱۰ میگه آقا پدال گاز و پدال ترمز و پدال کلاچ و فرمون و دنده رو دزدیدن! پلیس میگه ، برو صندلی جلو بشین

 

یه روز سه تا خانوم مرغه به هم میرسن اولی میگه چه روزگاری شده ، دیشب تو کیف دخترم یه عکس جوجه خروس پیدا کردم ..... دومی ميگه این که چیزی نیست یه روز دیدم دخترم تو خیابون داره با یه خروسه ميگه و ميخنده .... سومی ميگه اینها که چیزی نیست من دیشب تو کیف دخترم یه تخم مرغ پیدا کردم

 

امشب دیگر سکوت را بشکن٬ يگانه ام! ببین این منم٬ این منم که به کلبه عشقمان بازگشته ام! جای تو خالی است

 

هميشه غمگين ترين و رنجورترين لحظات انسان توسط كسي ساخته مي شود كه شيرين ترين و شاد ترين لحظات را براي او ساخته است

 

من براي سال ها مينويسم ...... سال ها بعد كه چشمان تو عاشق ميشوند....... افسوس كه قصه ي مادربزرگ درست بود...... هميشه يكي بود يكي نبود

 

اگر حلقه عشق از طلاست ، حلقه دوست از وفاست

 

زندگي گفت که آخر چه بود حاصل من؟ عشق فرمود تا چه گويد دل من,عقل ناليد کجا حل شود مشکل من , مرگ خنديد در خانه ي ويرانه ي من هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد وكسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نميشود..

 

ازکسي که دوستش داري ساده دست نکش شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشي از کسي هم که دوستت داره بي تفاوت عبورنکن چون شايد هيچ وقت هيچ کس تورو مثل اون دوست نداشته باشه

 

محبت از درخت آموز که حتي سايه از هيزم شکن هم بر نمي دارد

 
 

در رفاقت با وفا بودن شرط مردانگي است / ورنه با يک استخوان صد سگ رفيقت مي شوند

 

خداوندا! اگر بخواهم آنچه در ذهن دارم با تو بگويم، هزاران جلد کتاب مي شود ولي آنچه در دل دارم يک جمله بيش نيست: دوستت دارم

 

شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی اما حال که به آن دعوت شده ای تا می توانی زیبا برقص
 
 

نوشته شده توسط .::. شاد ،، یز ،، مح .::. در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 و ساعت 1:56 |

 

 

آوار رنگ

هيچ وقت

هيچ وقت نقاش خوبي نخواهم شد

امشب دلي كشيدم

شبيه نيمه سيبي

كه به خاطر لرزش دستانم

در زير آواري از رنگ ها

ناپديد ماند

نوشته شده توسط .::. شاد ،، یز ،، مح .::. در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 و ساعت 23:59 |

در مرحله اول ویندوز اکسپلورر را اجرا کنید و به قسمتINF در پوشه یwindows\ خود بروید.البته باید ویندوز را طوری تنظیم کرده باشید که فایل های مخفی را نیز نمایش دهد.(برای این کار می توانید از منوی tools گزینه folder options را انتخاب کرده و در قسمت view دایره مقابلshow hidden files and folder را علامت بزنید.البته باید علامت مربع مقابل گزینه Hide extensions for known file types را بر دارید) در شاخه windows\inf فایل Sysoc.inf را باز کنید.در این فایل چند عبارت وجود دارد که حاوی کلمه hide هستند.از منویEdit گزینه Replace  را انتخاب کنید و کلمه hide را در قسمت find what وارد کرده و سپس دکمه Replace All  را فشاردهید تا تمام موارد hide از بین بروند که در این حالت سطر ها تقریبا به صورتxxxx=xxxxdll,xxxx,xxxx.inf,,7 در می آیند. بعد از این کارفایل Sysoc.inf راضبط کرده و از آن خارج شوید.البته کار هنوز تمام نشده است در این مرحله می بایست به control panel رفته و به قسمت Add or Remowe programs  وارد شوید.در این قسمت باید روی قسمت Add/Remowe windows components (در سمت چپ صفحه) کلیک کنید. پنجره ای باز می شود که متعلقات بیشتری از ویندوز را آشکار می کند می توانید هر کدام از آنها را خواستید پاک کنید.(البته مواظب باشید و همه چیز را پاک نکنید که ممکن است ویندوز به هم بریزد.چیزهایی که با خیال راحت می توانید پاک کنید عبارتند از:windows Messenger , windows Automatic updates ,  MSN Explorer  ,  WML-windows Management Instrumentation

ا گر باز هم  می خواهید ادامه دهید خود قسمت Accessories and utilities شامل چندین بخش دیگر مثل Games, Accessories و Multimedia می باشد.می توانید مربع هر کدام را خواستید علامت بزنید ود کمه Details را فشار دهید

در مرحله اول ویندوز اکسپلورر را اجرا کنید و به قسمتINF در پوشه یwindows\ خود بروید.البته باید ویندوز را طوری تنظیم کرده باشید که فایل های مخفی را نیز نمایش دهد.(برای این کار می توانید از منوی tools گزینه folder options را انتخاب کرده و در قسمت view دایره مقابلshow hidden files and folder را علامت بزنید.البته باید علامت مربع مقابل گزینه Hide extensions for known file types را بر دارید) در شاخه windows\inf فایل Sysoc.inf را باز کنید.در این فایل چند عبارت وجود دارد که حاوی کلمه hide هستند.از منویEdit گزینه Replace  را انتخاب کنید و کلمه hide را در قسمت find what وارد کرده و سپس دکمه Replace All  را فشاردهید تا تمام موارد hide از بین بروند که در این حالت سطر ها تقریبا به صورتxxxx=xxxxdll,xxxx,xxxx.inf,,7 در می آیند. بعد از این کارفایل Sysoc.inf راضبط کرده و از آن خارج شوید.البته کار هنوز تمام نشده است در این مرحله می بایست به control panel رفته و به قسمت Add or Remowe programs  وارد شوید.در این قسمت باید روی قسمت Add/Remowe windows components (در سمت چپ صفحه) کلیک کنید. پنجره ای باز می شود که متعلقات بیشتری از ویندوز را آشکار می کند می توانید هر کدام از آنها را خواستید پاک کنید.(البته مواظب باشید و همه چیز را پاک نکنید که ممکن است ویندوز به هم بریزد.چیزهایی که با خیال راحت می توانید پاک کنید عبارتند از:windows Messenger , windows Automatic updates ,  MSN Explorer  ,  WML-windows Management Instrumentation

ا گر باز هم  می خواهید ادامه دهید خود قسمت Accessories and utilities شامل چندین بخش دیگر مثل Games, Accessories و Multimedia می باشد.می توانید مربع هر کدام را خواستید علامت بزنید ود کمه Details را فشار دهید

نوشته شده توسط .::. شاد ،، یز ،، مح .::. در پنجشنبه هفدهم آبان 1386 و ساعت 9:25 |

 

پايانی که آغاز نداشت.

پسر جوان برای چندمين بار به مادرش گفت: «اگه اتوبوس را از دست بديم، دير می رسيم به کلاس... ها!» و از نزديک مادرش که جلوی آينه ايستاده بود، فاصله گرفت و سيگاری روشن کرد. حالا ديگر مادرش به سيگار کشيدن او خرده نمی گرفت، بخصوص عصرهای جمعه که او را با اتوبوس به کلاس آموزش زبان می برد و آنجا دو و نيم ساعت منتظر می ماند تا با هم برگردند. اين کلاس برای خانمهای خارجی بود که سنشان بالا بود و مدرسه نمی رفتند.
مادرش پس از سالها زندگی کردن در اينجا هنوز نه می توانست صحبت کند و نه به تنهايی به مرکز شهر برود. با اينکه کلاس کمکی به يادگيری زبانش نکرده بود، اما تنها دلخوشی زندگيش همين کلاس بود که با چندتا زن ترک همسن و سال خودش دوست شده بود. پسرش هم از خدا خواسته بود تا هرهفته به بهانه اينکه او را به کلاس می برد، پول سيگارش را بگيرد.
مادرش همچنان جلوی آئينه ايستاده بود و روسری هاش را امتحان می کرد. هيچ کدام از آنها را دوست نداشت. فقط يکی را می پسنديد که از بدبياری کمی کوچک بود و وقتی زير گردنش گره  می زد، موهاش از زيرآن می زد بيرون و گردنش ديده می شد، برای همين با خودش غُر زد: «هفت مارک پولشو دادم، اما مثه آب دهنه. صدتا اينا کار يک روسری خودمان را نمی کنه.»
جوان با دلخوری به مادرش خيره شده بود و حرص می خورد. در اين مدت هيچ نتوانسته بود بخودش بقبولانداز طرز لباس پوشيدن مادرش خوشش بيايد، بخصوص وقتی دوستاش او را می ديدند. لااقل دلش می خواست روسری نداشته باشد. چند پک محکم به سيگارش زد و خواست بگويد، اين ها روسری نيست و دستمال گردن است. اما اين را نگفت. ترسيد وادارش کند با هم بروند و آن را پس بدهد. بعد هم تو فروشگاه ها به دنبال روسری راه بيفتد.
يک کم ديگه که گذشت، در را به آهستگی باز کرد و ته سيگارش را بيرون انداخت و يکی ديگر روشن کرد و با بی حوصلگی گفت: «مامان، اون سبزه را سرت کن بزرگه و بهت  هم مياد.»
مادرش می دانست اون با اينکه از بقيه بزرگتر است، اما او را جلف و سبک نشانش می داد. بخصوص پولک ها و مرواريدهای حاشيه اش که وقتی سرش می کرد از دوطرف سرش آويزان می شد. برای همين به حرف پسرش گوش نداد و يک بار ديگر سعی کرد همانی که تازه خريده بود امتحان کند. رنگش را می پسنديد، خاکستری بود و با حاشيه تيره. فکر کرد کاش کمی بزرگتر بود، چه بهش می آمد. اما موهای خاکستری کنار گوش و شقيقه هاش که از زير آن بيرون زده بود، برايش ناخوشايند بود.
پسرش اين بار پيش آمد و دستش را کشيد و گفت: «مام ميخوای تا صب جلوی آينه وايستی خودتو نگاه کنی؟»
مادرش به ناچار به همان روسری بسنده کرد و راه افتاد، اما همزمان با غرغر گفت: «دوس ندارم اينجوری صدام کنی. کوچک که بودی مادر صدام می زدی. لااقل بگو مامان.»
جوان هيچی نگفت و همراه مادرش از خانه بيرون آمد. هوا برای نخستين بار گرم و دم کرده شده بود. مجبور شد چند تا از دگمه های پيراهنش را باز کند. بعد نگاهی به روبرو انداخت. خانه های چند طبقه سيمانی چرکمرد روبريشان مثل هيولای مهيبی قد علم کرده بود.
سعی کرد جلوتر از مادرش راه برود، که اگر کسی آن ها را با هم ببيند فکر نکند با هم هستند، اما صدای مادرش را شنيد که می خواست بايستد تا با هم بروند. برگشت و نگاهی از حرص به او انداخت که توی مانتوی سرمه ای گشاد و کوتاه پنهان شده بود. احساس کرد هيکل باد کرده اش تو اون لباس بزرگ و تيره، زشت و بدقواره بنظر می رسيد. با لحن غمزده ای گفت: «اولين پولی که دستمان برسه، چند دس لباس برات می خريم تا بهت بياد و جوون نشونت بده.»
زن از لحن پسرش همه چی دستگيرش شد، اما به رويش نياورد و گفت: «تو اين مملکت عجيب غريب، مشکل آدم بتونه لباسی پيدا کنه که به فرهنگ ما بخوره.»
«نه مامان، منظورم لباسی که هم سنگين باشه و هم مد روز»
مادر باز هم متوجه احساس پسرش شده بود، اما می دانست آن ها به چيزهايی ديگه ای نياز داشتند، برای همين گفت: «مهمتر از لباس خونه است. من ديگه نمی تونم تو قوطی کبريت زندگی کنم.»
بعد در خيال خود مجسم کرد که خانه ای اجاره کرده اند که حياط دارد و باغچه ای با گل و سبزه درختان ميوه و حوضی که توی آن ماهی های رنگی ول بدهند و با خيال راحت ساعت ها با ماهی ها حرف بزند و لذت ببرد.
جوان هم از زندگی در اينجا خسته شده بود، گرچه مانند مادرش خانه هايی که حياط داشته باشد را دوست نداشت و عاشق آپارتمان بود، اما هر دو دريافته بودند که محيط اين جا بيش از اندازه دلگير وخسته کننده شده است. با آهستگی گفت: «همينکه رفتم سرکار اولين کار يک آپارتمان خوب اجاره می کنيم»
مادرش يک بار ديگر به ياد آورد پسرش چه رشته ای می خواند و قرار است چکاره شود. با اينکه بارها با او صحبت کرده بود تا منصرفش کند و نتوانسته بود نتيجه بگيرد، اما برای چندمين بار گفت: «نمی تونی يک رشته ديگه انتخاب کنی؟»
پسرش بهش جواب نداد، چون می دانست راجع اين موضوع بارها با هم بحث کرده بود. اما مادرش که نمی خواست کوتاه بيايد، همچنان که روسری اش را درست می کرد، گفت: «من که می گم همچی هم غيرممکن نيس. دوباره برا يه شغل ديگه نام نويسی کن. خواستی مي گم عموت بياد صحبت کنه.»
ـ «مامان، ما تو اين جامعه زندگی می کنيم. چرا نمی خوای قبول کنی؟ مگه دکترا زنا را معاينه نمی کنن؟ خوب شغلی که من انتخاب کردم، هم مشتری مرد داره و هم زن.»
بعد هم در دل آرزو کرد، کاش بجای مادرش يکی از اين زن های آلمانی بود که همه گونه امکانات برای بچه هاشان می گذاشتند.
مادرش گرچه قانع نشده بود، اما نخواست بيش از اين با پسرش يکی بدو کند. اما کمی که گذشت، نتوانست تاب بياورد، آهی کشيد و گفت: «اگه بدونی کی هستی، اين طوری فريفته اين چيزا نمی شدی!»
جوان اين جمله مادرش را آنقدر شنيده بود که از حفظ بود، برای همين تندی گفت: «خوب هم می دونم کی هستيم، بيچاره هايی که آواره دنيا شديم.»
مادر ايستاد و نگاه تندی به پسرش انداخت و گفت: «خودت خواستی، وضع ما که بد نبود، اگه بابات رفت، عوضش  من کار می کردم.»
از اينکه جواب مادرش را داده بود، پشيمان شد. هيچی نگفت و سرش را انداخت پايين و به رفتن ادامه داد. اما مادر دست بردار نبود: «تازه اگه بدونی پدربزرگت کی بوده و چگونه چند تا مهندس خارجی زير دستش کار می کردن اين حرفو نمی زدی.»
«خب فايده اش چيه؟»
«نه، بايد بدونی کی هستی، نباس خودتو گم کنی. اگه ما...»
اين بار حسابی عصبانی شد و داد زد: «مامان، يه کم به خودت بيا، دور و برتو نگاه کن ببين ما کجا هستيم.»
بعد هم با دستش به آپارتمانهای بزرگ و مدرن روبرو و مترويی که با سرعت دور می شد، اشاره کرد و گفت: «دنيا داره با اون سرعت سرسام آور جلو ميره، اما ما هنوز چسبيديم به اين حرفا.»
«خب به دُرُک که دنيا به کجا می ره، ما بايد راه خودمون را بريم.»
جوان ديد فايده نداره، تصميم گرفت چند قدم جلوتر برود و سر بسر مادرش نگذارد. اما در همان وقت سروکله چند تا سياه پوست پيدا شد که سرو وضع عجيب غريبی برای خودشون درست کرده بودند. مادر که سوژه پيدا کرده بود، به آن ها اشاره کرد و گفت: «اينارو نگاه کن، چطوری خودشونو گم کردن. چه رقتبار شدن.»
جوان زير لب غريد: «درحال حاضر وضع من از اونا رقتبارتره.»
مادر نفهميد و با کنجکاوی پرسيد: «چيزی گفتی؟»
نمی خواست بيشتر از اين در اين باره بحث کند، برای همين گفت: «بهتره راجع به يه موضوع ديگه صحبت کنيم، از خودمون و اينکه کی بريم پيش خاله و عمو.»
زن جوابی نداد، اما نم اشکی گوشه چشمانش پيدا شد. خواهرش زن برادر شوهرش بود و در شهر ديگری زندگی می کردند. آن ها بودند که تو گوشش خواندند به اينجا بيايد، بخصوص خواهرش خيلی اصرار کرد، حالا هم هر کدام توی شهر ديگری افتاده اند و به زور ماهی يکبار همديگر را می بينند. زن همچنان که به اين موضوع فکر می کرد، ناخودآگاه ياد گذشته اش افتاد و ياد وطن. بعد هم کودکی و بچگی هاش در ذهنش زنده شد. اون آسياب آبی که پدرش داشت و پشت آن باغ بزرگی بود و با خواهر و دوستاش می رفتند تو باغ بازی می کردند. می دانست که بهترين دوران زندگی اش آن موقع بود، چون بعد که پدرش آسياب را تبديل به کارخانه آرد کرد، مسائل مالی شروع شد و او را گرفتار کرد، آنقدر که کمتر به آنها می رسيد. بعد هم که ازدواج کرد هيچ وقت زندگی خوبی با شوهرش نداشت. دست آخر هم  مردش او را با سه تا بچه ترک کرد. باز جای شکرش باقی بود دو تا دختر بزرگش زندگی خوبی داشتند. حالا که فکرش را می کرد، دلش می خواست پسرش کمی که بزرگ شد و سر و سامان گرفت، او را  پيش خواهرش و عموش بگذارد و خودش برگردد وطن و کنار دختراش زندگی کند.
جوان حدس زد باز مادرش ياد وطن افتاده است، حالا ديگر می توانست احساس مادرش را بخواند. با اينکه خودش هيچ وقت دوست نداشت به گذشته اش فکر کند، اما با بودن در کنار مادرش نمی توانست از اين احساس فرار کند. گرچه چيز زيادی هم از گذشته يادش نبود، اما همان چند خاطره کم رنگ مايه عذاب و آزارش بود. روزهايی که پدرش آن ها را ترک کرده بود و مجبور شدند در زيرزمينی مرطوب و قديمی خانه پدربزرگ، با قالی های کهنه و پرده های تيره و رنگ و رو رفته زندگی کنند. اين خاطرات چنان برايش عذاب آور بود که روزهايی که تازه به اينجا آمده بود مرتب در ذهنش زنده می شد و هرشب خوابهای آشفته می ديد، که برگشته اند به وطن و در زيرزمين پدربزرگ زندگی می کنند. برای همين هيچ وقت دوست نداشت به گذشته فکر کند.
اين بار که نگاهی به مادرش انداخت، احساس کرد با چنان اعتماد بنفسی راه می رود که گويی مريم مقدس است. ناگهان دچار وسوسه شيطانی شد. هوس کرد کمی سربسرش بگذارد. تندی دگمه های پيراهنش را باز کرد و عينک مشکی دودی را به چشمانش زد. بعد هم گوشواره ای کوچک را توی سوراخ گوشش فرو کرد. اما فرياد مادرش او را از جا پراند.
«باز مث اجنبی ها خودتو درست کردی، چرا هفته يک بار که مي خواهی مرا پيش دوستام ببری، آزارم ميدی؟»
«اگه تو دوست نداری متمدن بشی پس مانع من نشو.»
«اينکه تمدن نيس، تمدن اينجايه.» بعد هم به سرش اشاره کرد.
جوان با لج گفت: «نه تمدن تو سر و وضع،  و رفتار آدمه.»
مادرش ايستاد و گفت: «من برمی گردم خونه. ديگه هيچ وقت هم نمی خواد مرا ببری. جواب عموت را هم خودت بده.»
جوان پاش را به زمين کوبيد و اول گوشواره اش را برداشت و بعد عينکش را؛ دست آخر دگمه هاشو بست و گفت: «برگشتم به اصل خودم.»
مادر از اينکه پسرش لجبازی نکرد اين بار، خوشحال شد. بعد هم فهميد کمی تند رفته است، چون دلنوازانه گفت: «آخه نباس فراموش کنيم ما کيم.»
جوان با سردی گفت: «اينجا کسی به اين موضوع اهميت نمی ده.»
«اما برا خودمان بايد مهم باشه.»
فهميد مادرش می خواهد باز شروع کند، بدون اينکه جواب بدهد دستهاش را تو جيب هاش فرو برد و تند کرد، چنانکه چندبار مادرش عقب ماند.
هنوز از اتوبوس خبری نبود، اما چند تا مسافر تو ايستگاه بودند. ميان آنها دوتا دختر جوان بودند که زمانی با هم تو يک مدرسه درس می خواندند. آنها با ديدن او جلو آمدند و خوش بش کردند، خواست با آنها بيشتر گرم بگيرد اما نگاه های مادر وادارش کرد کنار بکشد. احساس دلخوری گنگی در انديشه اش نسج گرفت. در اين مدت نگذاشته بود برای خودش دوست دختر پيدا کند. چند بار سعی کرده بود بزند زير همه چی و جلوی مادرش بايستد، اما نتوانسته بود.
بعد زن مسنی آمد که سگی به بزرگی يک خرس همراهش بود. دلش می خواست سگ بپرد روی مادرش و چنان گازش بگيرد که برای مدت طولانی خانه نشين شود و بتواند هرکاری که خواست بکند، اما سگ با زبان بيرون آمده و چشمان معصوم فقط به آن ها زل زد.
با آمدن اتوبوس از فکر کردن دست کشيد و آمد نزديک مادر تا به او کمک کند اما صبر کرد تا همه سوار شوند، بخصوص زنی که سگ داشت. بعد دست مادر را گرفت و وادارش کرد از پله های اتوبوس بالا برود. 
مادر هنوز پايش از در تو نرفته بود که ترس ناشناخته ای به جانش افتاد. هميشه وقتی سوار اتوبوس می شد اين احساس به سراغش می آمد. مثل اينکه تو تونلی پا گذاشته تا به نقطه نامعلومی برود. اما همينکه صورت ترس خورده اش را برگرداند و پسرش را ديد که می خواست بليط ها را توی دستگاه فرو کند، آرام شد. بعد هم که با کمک دسته صندلی به سوی جای خالی کشيده شد، صدای تيک آنرا شنيد.
روبرويش زن قوی هيکل سفيد رويی نشسته بود که روسری داشت. همينکه فهميد ترک است، با اوگرم گرفت و تندتند با او حرف زد، مثل اينکه سال ها با کسی هم کلام نشده است. حتا متوجه پسرش نشد که کنار دختر و پسرها نشسته بود. بعد هم دختر و پسری را ديد که نزديک پسرش هم را بغل کرده بودند و با هم عشق بازی  می کردند. هم چنان که با مسافر ترک صحبت می کرد، حواسش به پسرش بود تا مبادا خطايی ازش سر بزند. مسافر کناری هم که ترک بود و متوجه نگاه های او شده بود گفت: «چقده مايه عذابه وختی می بينم بچه های معصوم جلوی همه همو بغل می کنن و زبونشون رو تو دهن هم می کنن»
برای اينکه آن زن نفهمد پسرش نزديک دختر و پسر نشسته است، به ترکی گفت: «عجيبه که هوا اينقده گرم شده!»
زن ديگه ای که رديف جلويی نشسته بود، برگشت و با لهجه ای مخلوط از ترکی و کردی و فارسی گفت: «شوهرم گفته، هوا تو چند روز ديگه از اينم گرم تر می شه.»
بعد زنی که لبانی برگشته داشت و سبزه بود، به زبان عربی چيزهايی گفت. مادر همچنانکه حواسش به پسرش بود، در جواب او گفت، عربی نمی داند و فقط  فارسی و ترکی می فهمد. زنان ديگر هم گفتند نمی توانند عربی صحبت کنند.
ايستگاه دوم دخترهايی که آشنای پسرش بودند پياده شدند. زن از اين موضوع خوشحال شد. بعد هم مسافری که هوا را پيش بينی کرده بود پياده شد. زن از پسرش خواست بيايد جای او بنشيند. پسر اول به خواسته مادرش اهميت نداد، اما همينکه ديد دختر جوان زيبايی کنار پنجره نشسته، تندی برخاست و آمد کنار او نشست.
مادرش او را به مسافر ترک روبرويش معرفی کرد. زن ترک کنجکاوانه سراپاش را برانداز کرد. اما پسر چنان نگاه نفرت باری به زن کرد که مجبور شد خودش را جمع و جور کند. بعد واکمن کوچکش را از جيب بيرون آورد و گوشی آنرا تو گوشهاش فرو کرد. با زدن دکمه واکمن؛ صدای موزيک ارتباط او را با دنياي بيرون قطع کرد. زن ترک گفت: «پسرتون درس می خونه.»
مادر که حالا کسی را پيدا کرده بود و می توانست درد دلش را بگويد با لحن خودمانی  گفت: «پسرم چند ماه ديگه دوره آرايشگری را تموم می کنه و انوخت بايس بره کار کنه.»
«چه خوب!»
مادر صداشو پايين آورد و گفت: «اما دلم نمی خواد اين کارو بکنه.»
«چرا؟»
مادر صورتش را بيشتر جلو برد وآهسته تر گفت: «اگه فقط موی آقايون رو کوتاه کنه عيب نداره. ولی برا مرد خوب نيس به سر زنا ور بره.»
«خب چرا نمی ره کار ديگه ای پيدا کنه؟»
«خيلی باهاش صحبت می کنم، اما گوش نمی کنه.»
جوان به مادرش و زن ترک نگاه می کرد، اما صدای آنها را نمی شنيد. در حالي که از موزيک لذت می برد، احساس کرد از مزاحمت دنيای بيرون فرار کرده و می تواند با آرامش فکر کند، مهمتر اينکه مادرش به دنيای او راه نداشت. حالا که فکرش را می کرد، می ديد مادرش زنی سختگير و قديمی بود و عقيده داشت بايد خود را وقف پسرش کند، گرچه باورهايی داشت که لزوم اين فداکاری و ايثار را برايش توجيه می کرد، برای همين خودش را مکلف می ديد همچون يک مادر و زن واقعی همه کار در حق او و پدرش انجام دهد. حتا زمانی که پدر آن ها را ترک کرد، آنقدرها از او کينه به دل نگرفت. به ياد داشت تا زمانی که پدر بود، چه درد و رنجی را تحمل کرد، بعد هم چگونه با سختی و مشکلات او را بزرگ کرد. تکه کلامش اين بود: «در زندگی درد نداشتن سخت تر از رنج بردن است.» برای همين هيچ وقت نفهميد، مادرش عاشق او و پدرش است، يا باورهاي خود.  اتوبوس در ايستگاه ايستاد؛ زن ترک برخاست تا برای پياده شدن آماده باشد، مادرش اشاره کرد بيايد جای آن زن ترک بنشيند. اين بار بدون اعتراضی اين کار را کرد. هنوز جابجا نشده بود که اتوبوس ايستاد و گروهی مسافر سوار شدند. چندتا زن مسن چاق تلوخوران آمدند و از جلوی آنها گذشتند. يکی از زن ها نزديک بود روی مادرش بيفتد، اما دستش را به ميله صندلی گرفت و رفت عقب اتوبوس. بعد چندتا دختر و پسر جوان با يک مرد آمدند و روی صندلی های خالی نشستند. آخرين نفر پيرمرد ترکی بود که بسختی راه می رفت. مادر به پای پسرش سقلمه ای زد و آهسته گفت: «پاشو و جات را به پيرمرد بده.»
خودش را به نفهمی زد و همچنان مشغول گوش کردن موزيک بود، مادرش کمی دلخور شد و فهميد پسرش به عمد اينکار را کرد. با اينکه پيرمرد روبروی آنها ايستاده و دستش را از ميله گرفته بود تا نيفتد، اما نخواست روی اين موضوع با پسرش مجادله کند. 
در ايستگاه بعدی چند نفر پياده شدند، اما چند برابر آن سوار شدند. در ميان آنها زنی شيک پوش سی ساله ای بود که سبدی داشت و توی آن سگی کوچولويی گذاشته بود. زن خواست از کنار آن ها بگذرد و به وسط اتوبوس برود. مادر خودش را کنار کشيد تا مبادا سگ به سوی او بپرد.
جوان يکباره تصميم عجيبی گرفت، به تندی از جاش برخاست و به زن تعارف کرد جای او بنشيند. اين عمل آنقدر ناگهانی بود که مادرش نتوانست چيزی بگويد، تنها با عصبانيت نگاهی سرزنش آميزی به او کرد. شايد هم فکر کرد پسرش از دستی اينکار را کرد تا لج او را در بياورد. با اينکه از ديدن چهره برافروخته مادرش همه چی را حدس زد، اما مانند بيگانه ای او را تماشا کرد.
زن پيش از آنکه بنشيند با لهجه سليس آلمانی تشکر کرد؛ بعد هم لخندی مهربان به مادر زد. سگ نيز انگاری همه چی را فهميده بود، سرش را به سوی مادر نزديک کرد و زبانش را بيرون آورد. مادر بخار دهان سگ را حس کرد و از وحشت به صندلی خود چسبيد. چندبار خواست پسرش را صدا بزند، اما صداش در نيامد.
کسی از مسافران نفهميد که او جايش را به زنی که سگ داشت داده است، مگر مادرش که خون خونش را می خورد و هم چنان از وحشت به سگ زل زده بود، انگاری ديوی جلويش سبز شده است.
او نيز ترس مادرش را به خوبی احساس می کرد، اما نمی خواست از کاری که کرده بود عقب نشينی کند. احساس می کرد با اين کار جبران کمی از سختگيری های مادرش را تلافی خواهدکرد.
مادر بدون اينکه چشم از سگ چشم بردارد، بهش زل زده بود، فقط دستش را آهسته به کنار صندلی می زد، انگار کمک بخواهد. سگ نيز با زبان بيرون آمده و چشمان وق زده به زن خيره شده بود.
برای لحظه ای تصميم گرفت، ايستگاه بعد پياده شود و مادرش را تنها رها کند. فکر کرد دليلی نداشت تا آخر عمر به او وابسته باشد. اما مانند هميشه پشيمان شد. بعد هم که با دقت او را برانداز کرد، متوجه حالت غريبش شد که گويی هيپنوتيزم شده است. چشمان ترس خورده اش قادر به مژه زدن نبود. از اين شيطنت کمی به وجد آمد، اما زود به خود آمد و دلش به حال بی گناهی مادرش سوخت. باور نمی کرد اين همان مادری است که آن سختی ها را پشت سر گذاشته است. حالا از سگی که کمی از گربه بزرگتر است، به حالت مرگ افتاده است. برای اينکه کارش را توجيه کند، با خودش گفت، شايد به اين وسيله يک بار برای هميشه ترسش از سگ بريزد و بتواند با زن هايی مسنی که سگ داشتند دوست شود. اما می دانست مادرش همان حرف های هميشگی را خواهد زد؛ بعد هم حدس زد اين کار جز دعواي تازه درست کند، نتيجه ديگری نداشت. از تصميم خود پشيمان شد؛ اما چون کاری نمی توانست بکند. تصميم گرفت، وقتی پياده شدند عذر خواهی کند
صاحب سگ همچنان که سبد را روی ران های گنده اش گذاشته بود، با سگ خود شروع به صحبت کرد. بعد هم که متوجه نگاه مادر شد، گفت: «به نظرم شما را دوست دارد.»
اما مادرش هيچی نگفت، يعنی که نه فهميد زن چی گفت و نه قادر به حرف زدن بود. فقط مثه کسانی که با موجود واگيرداری روبرو هستند، مواظب بود سگ رويش نپرد.
اتوبوس به ايستگاه بعدی که رسيد، سگ کمی خودش را جابجا کرد. مادرش برای اولين بار تکانی به خود داد و عقب کشيد. صاحبش چندبار سرش را ناز کرد و با مهربانی در گوشش گفت: «آروم،  صبر کن اتوبوس بايستد بعد پياده مي شيم.»
جوان می خواست به کمک مادرش برود و او را بلند کند، اما زنی که سگ داشت زودتر برخاست. مادرش هنوز در صندلی اش مثه مجسمه نشسته بود. بخودش تلقين کرد هيچ اتفاقی نيفتاده است. بعد هم که اتوبوس ايستاد، برای اينکه آبروريزی نکند زودتر آمد بيرون. مادرش آخرين نفری بود که پياده شد. بعد هم همينکه پايش به زمين رسيد از همانجا با غيظ فرياد زد: « چرا اين کار را کردی؟»
وانمود کرد چيزی نشنيده و راهش را گرفت و رفت. اما هنوز چند قدم نرفته بود که صدای فريادی شنيد. همينکه برگشت ديد دو تا جوان کيف مادرش را قاپ زدند و فرار کردند. تا خواست کاری بکند، همان سگ از بغل صاحبش پريد پايين و پارس کنان در پی دزدها دويد. گرچه سگ با جٍثه کوچکش چنان وحشتناک پارس کرد که دزدها از ترس کيف را انداختند و فرار کردند. بعد هم سگ کيف را به دندان گرفت و کشان کشان نزديک آن ها آورد.
جوان تندی دويد و سگ و کيف را برداشت و سگ را به صاحبش داد و چندبار تشکر کرد. بعد به سوی مادرش رفت، که روی پياده ولو شده بود. با نگرانی پرسيد حالش خوب است. مادرش هيچی نگفت اما نشان داد کاری نشده است. جوان دستش را گرفت و خواست بروند روی نيمکتی که کمی دورتر بود تا حالش جا بيايد.
عابرانی که جمع شده بودند، چون ديدند خبری نيست پراکنده شدند. مادر دستی به سرش کشيد و فهميد  روسری اش از سرش افتاده است. جوان برای دلجويی گفت: «نگران نباش، خودم يکی ديگه برات می خرم که بزرگتر باشه و بپسندی.»
بعد برای اينکه بيشتر دلش را به دست بياورد گفت: «همون سگ نذاشت کيف تو بدزدن.»
مادر برگشت و سراپای پسرش را برانداز کرد. انگار با غريبه ای روبرو شده است. بعد هم با حالتی عجيب خواست وسايل کيف را روی پياده رو بريزد.
منظور مادرش را نفهميد، اما چون دوباره تکرار کرد، از ناچاری در کيف را باز کرد و هرچه توی آن بود روی زمين ريخت. مادر خم شد و دسته کليدش را برداشت و برخاست و از همان مسيری که اتوبوس آمده بود، راه افتاد.
گيج شده بود. از همانجا شتابزده پرسيد: «مگه نمی خوای بری کلاس؟»
جوابش را نداد و به رفتن ادامه داد. با عجله چيزهايی که روی پياده رو ريخته بود جمع کرد و توی کيف ريخت و دنبال مادرش دويد و چندبار او را صدا زد. مادرش زير لب گفت: «بايد برم خونه.»
همچنان که دنبال مادرش می آمد؛ گفت اين فقط يک اتفاق بود و او هيچ تقصيری نداشته است، تازه حالا که ثابت شده دوست و دشمن چی کسانی هستند، نبايد چشمهاش را ببندد و مثل بچه ها قهر کند.
اما مادرش گوش نداد و به طرز عجيبی راه می رفت. اين بار ملتمسانه گفت: «مادر خواهش می کنم کيف تو بگير و بريم کلاس بعد با هم صحبت می کنيم.»
باز هم گوش نداد، حتا لفظ مادر هم نتوانست او را نرم کند. به تلخی گفت: «اونو ديگه نمی خوام، پولهاشو وردار و کيف رو بنداز دور»
نمی دانست چرا مادرش اين کارهای عجيب را می کند. حدس زد شايد يک کم که بگذرد آرام شود.پس ساکت دنبالش راه افتاد. بزودی به جايی رسيدند که تاريک بود و ماندند از کدام راه بروند. مادر با صدای گرفته ای گفت: «يه تاکسی برام بگير و به عموت بگو بياد مرا برگردونه خانه، بعد هم بفرستم ايران سر خانه زندگي ام.»
او که جوش آورده بود دست مادرش را گرفت و تو صورتش نگاه کرد و داد زد: «مگه خونه و زندگی هم داري؟»
زن به نفس نفس افتاد. چنان برافروخته شده بود که جوان تا حالا نديده بود چنين شده باشد. بعد هم گفت: «باشه، بهتر از اين که تو غربت بميرم.»
جوان دست مادرش را گرفت و با صدای بغض گفت: «لااقل بيا برويم ايستگاه تاکسی.»
اما مادرش دستش را جدا کرد و بسوی کنار خيابان راه افتاد. يک وری راه می رفت، انگار تلوتلو می خورد. جوان دانست اين بار موضوع جدی است. بار ديگر دنبال مادرش دويد و گفت: «مامان خواهش می کنم وايستا»
ايستاد، اما تا خواست چيزی بگويد يکباره مچاله شد و روی پياده رو افتاد. جوان گريه کنان روی سرمادرش خم شد و او را بغل کرد. آنجا بود که ديد صورت مادرش سياه شد و با چشمان گشاد به او زل زده است. گويی دنبال چيزی می گردد. دست آخر چند بار پلک زد و آنجا بود که تنها سفيدی آن ديده شد. گريه کنان گفت: «مادر ... مادر چی شد؟»
اما وقتی فهميد تکان نمی خورد، با صدای بلند فرياد زد و کمک خواست. اما خودش هم بزور صداش را شنيد. نگاهی به دور و ور انداخت. کسی ديده نمی شد، تنها روشنايی چراغ هايی از دور سوسو می زد. برخاست و به سوی روشنايی دويد. چشمانش اشک آلود شده و نگاهش را تار کرد. همچنانکه می دويد، احساس کرد چراغ های دور ستاره هايی هستند که چشمک می زدند و او را به سوی دنيای جديد فرا می خوانند.

نویسنده:علی آرام

نوشته شده توسط .::. شاد ،، یز ،، مح .::. در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 و ساعت 22:13 |

آموزش شبكه – جلسه دوم

   انواع شبكه از نظر جغرافيايي : شبكه از نظر بعد جغرافيايي به سه نوع LAN ، MAN و WAN تقسيم مي شوند . كه هر كدام ويژگي هاي منحصر به خود را دارند .

Local Area Network یا LAN : اين نوع شبكه ، كه در محيط محدودي كاربرد دارد ، در داخل يك ساختمان و يا ساختمان هاي نزديك به هم مورد استفاده قرار مي گيرد . شبكه هاي محلي ، براي اتصال رايانه ها در دفاتر شركت ها ، ادارات و كارخانه ها به كار مي روند .

ويژگي هاي آنها :

   _ رايانه ها نزديك به هم و معمولا در يك ساختمان يا مجموعه اي از ساختمان ها به كار مي روند .

   _ مالكيت خطوط انتقال خصوصي است و از سوي سازمان مربوط ، نصب ونگهداري مي شود

   _ سرعت انتقال داده ها بالاست .

    _ شبكه ها از ساختار و استاندار مشخص پيروي مي كنند .

 Metropolition Area Network  یا MAN :

شبكه هاي شهري گسترده تر از شبكه هاي محلي است و براي وصل كردن كامپيوتر ها در يك شهر بكار ميروند . مثلا ايجاد شبكه اي كه كامپيوترهاي كتابخانه عمومي شهر را به كامپيوترهاي دانشگاه آن شهر وصل مي كند .

Wide Area Network یا WAN :

با گسترش حوزه جغرافيايي ، شبكه هاي گسترده مطرح شدند . اين شبكه ها داراي مشخصات زير هستند :

- رايانه ها از يكديگر صدها و هزرها كيلومتر فاطله دارند .

- خطوط انتقال در اين نوع شبكه ها از سوي شركتهاي مخابراتي ايجاد و پشتيباني مي گردد .

- سرعت انتفال داده ها نسبتا كم است .

عناصر كلي يك شبكه

DTE : ماشين هاي مرتبط با داده ها همانند كامپيوتر را DTE مي گويند .

كانال انتقال : انتقال داده ها از منبع به مقصد توسط كانل انتقال صورت مي پذيرد .

DCE : براي انتقال داده ها از يك كامپيوتر به يك كامپيوتر ديگر توسط يك كايل نياز به تجهيزاتي است كه مشخصات الكتريكي دادها را با مشخصات كانال انتقال تطبيق دهد ، اين تجهيزات DCE نام دارند . همانند مودم كه وظيفه آن تبديل سيگنال هاي ديجيتال به آنالوگ و بر عكس است .

پهناي باند و نويز و سرعت انتقال داده ها در شبكه :

به محدوده فركانسي كه امواج آنالوگ بدون هيچ افتي از سيستم مخابراتي منتقل مي گردند ، گفته مي شود . در حالي كه فركانس خارج از اين محدوده عبور كند ، به شدت افت كرده و منتقل نمي شود .

به عنوان مثال ، سيستمي كه فقط اجازه عبور امواج آنالوگ با فركانس 400 هرتز تا 4000 هرتز را دارد داراي پهناي باند 3600 هرتز است .

( B.W=4000 Hz – 400 Hz )

نويز امواج الكتريكي مزاحمي هستند كه موجب اختلال در انتقال داده ها مي شوند . مقدار نويز از رابطه توان امواج داده ها بر توان نويز بدست مي آيد و با (S/N ) بدست مي آيد . سرعت انتقال داده ها يعني تعداد بيتي كه در زمان مشخصي از كانل انتقال عبور مي كند و به عوامل متعددي وابسته است . مهمترين عوامل موثر در اين زمينه در يك خط انتقال ، پهناي باند و ميزان نويز است . حداكثر سرعت داده ها در يك خط انتقال از رابطه شانون (SHANON) بدست مي آيد .

نوشته شده توسط .::. شاد ،، یز ،، مح .::. در چهارشنبه نهم آبان 1386 و ساعت 7:43 |

شبكه چيست ؟

شبكه در ساده ترين حالت خود شامل دورايانه متصل به هم به وسيله يك كابل است به گونه اي كه بتوانند از داده ها به طور مشترك استفاده كنند . همين شبكه ساده ، منشا تمام شبكه ها ، صرف نظر از كيفيت پيچيدگي آنها مي باشد .

رايانه هاي شخصي ابزاري براي توليد اسناد متني و گرافيكي و ساير انواع اطلاعاتند ، اماچنانچه فرد ديگري نيازمند استفاده از توليدات شما باشد ، بدون وجود شبكه ، در بهترين حالت شما مجبوريد كه اطلاعات را روي ديسكت قرار داده و در اختيار او قرار دهيد ، كه اگر آن شخص تغييراتي در آنها اعمال كند ، هيچ روشي براي ادغام تغييرات وجود ندارد . به اين روش كار در محيط هاي مستقل Stand-Alone مي گويند .

مزاياي شبكه:

براي پي بردن به مزاياي شبكه از چند مثال كمك مي گيرم . يك دفتر رسم نقشه هاي ساختماني را فرض كنيد كه هشت نقشه كش و هشت كامپيوتر دارد . وظيفه اين نقشه كش ها طراحي نقشه به وسيله كامپيوتر و چاپ آنها با پلاتر است . با اين اوصاف آيا براي هر كامپيوتر بايد يك پلاتر خريد . مطمئنا هزينه سرسام آوري را در پي دارد. وجود شبكه در اين مكان باعث صرفه جويي در هزينه ها مي شود ، چون با قرار دادن يك پلاتر و به اشتراك گذاري آن براي همه كاربرها اين مشكل حل مي شود . با وجود شبكه اعتماد در امنيت داده ها بالا مي رود ، دليل آن هم وجود جند نسخه از اسناد در كامپيوتر هاي مختلف است .

امروزه شبكه اي همانند اينترنت ، محدوديت هاي جغرافيايي را از بين برده و با امكانات فراوان آن باعث صرفه جويي در وقت شده است . با شبكه ها مي توان پيام ها – داد ها – چاپگرها- مودم ها و ساير منابع سخت افزاري به اشتراك گذاشت .

تاريخچه شبكه:

تاريخچه ايجاد شبكه را مي توان از سيستم هاي Time Sharing شروع كرد ، يك Main Frame كه به وسيله خطوط ارتباطي به ترمينالهايش وصل مي شد . بعد ها كه كامپيوتر هاي شخصي به وجود آمد ، مسئله شبكه پيش آمد و كم كم شبكه هاي امروزي پس از چند سال ايجاد شد ، در روند توسعه سيستم عامل شبكه ها مي توان از Novell Netware و ويندوز نام برد . ايجاد استاندارد ها توسط انجمن IEEE و ISO و هزاران شركت كه در بخش هاي مختلف شبكه تلاش كردند .

نوشته شده توسط .::. شاد ،، یز ،، مح .::. در دوشنبه هفتم آبان 1386 و ساعت 21:5 |

سلام دوستان عزیزم.

اگه شما تب وب سایت داشتن شما رو گرفته حتما این سری مقالات رو بخونید.

وب سایت ندارین و یکی مفتیش رو می خاین، خوب اشکالی نداره با ما همراه بین تا یه سایت مفتکی با هم راه بندازیم.

وب سایت ۳ تا چیز میخواد ...

۱- دامین (دامنه)، که همون اسم سایت مبتنی بر وب هستش که باید ثبت بشه.

۲- هاستینگ (فضای اینترنتی)، که یه کامپیوتره که به اینترنت وصله و از هاردش به عنوان سرور استفاده میشه که با سیستم عامل های ویندوز، لینوکس و یونیکس و ... عرضه میشه.

۳- طراحی وب سایت که خیلی مهمه چون بازدید کننده اونو میبینه که با کد نویسی و انیمیشن های فلش امکان طراحیش است.

خوب بحث این جلسمون در مورد ثبت دامنه ست.

دامین  یا همون دامنه که تعریفش رو میتونیم بگیم اسم یا مشخصه وب سایت که با همون نام تو اینترنت در دسترس باشه رو میگن.

اسم هر وب سایت یه دونست، چه طور که هویت هر انسان یکی یدونست (یا مثل اثر انگشت)، به عبارتی شما نمیتونید دوتا سایت با یه اسم پیدا کنید.

ثبت دامنه با پسوند های متعددی امکان پذیره، پسوند سایت نشون دهنده نوع فعالیت اون شرکته.

 

شرح برخی دامنه های مهم :

com    مشخص کننده  (Commercial) شرکت تجاری بین المللی می باشد.

Net     به معنی (Network) شرکت هایی می باشد که خدمات آنلاین می دهند.

Org     به معنی (Organization) می باشد که شرکت های غیر دولتی هستند.

از دیگر پسون ها می توان به ...

Biz        مشخصه (Business)

Info      مشخصه (Information)

Ws        مشخصه (Web Site)

Ir          مشخصه (Iran)

Co.Ir     مشخصه (Company ,Iran)

Tv        مشخصه (Television)

Co.Uk    مشخصه (Company , England)

Us        مشخصه (United State)

Ca        مشخصه (Canada)

Ru        مشخصه (Russian)

 

ثبت دامنه ها اکثرا سالانه 10دلار (10$) معادل 8000 تومنه.

 

برای ثبت دامنه بهتره نکات زیر رو مد نظر داشته باشید :

الف) نام دامنه وب سایت شما بهتر است به نام شما یا شرکت شما یا حد عقل به کار شما یا شرکت شما ربط داشته باشد تا از نام وب سایت بتوان استفاده بهینه کرد.

ب) بهتر است در انتخاب نام دامنه از کاراکتر های "-" و یا "." استفاده نگردد و همچنین تا حد ممکن از کلمات و حروف طولانی برای نام وب سایت خود استفاده نکنید چون باعث گمراهی بازدید کننده می شود.

خوب همه اینا پولی بودن، حالا نوبت دامنه های مفتیه ...

شرکت های زیادی خدمات دامنه رایگان رو میدن، اما با دامنه های خاص که خودشون موسس اصلی هستن.

البته بهتره بعضی از اون شرکت ها رو مخفف کننده یا کوتاه کننده آدرس بدونیم.

به عنوان مثال سایت زیر دامنه رایگان میده :

WWW.Dot.TK

دریافت دامنه از این سایت کمی مکافاته و درد سر داره.

ولی این سایت WWW.V3.Com بهتره البته یه نوع مخفف کننده آدرس اینترنتی هستش ...

 

سایت های زیر دامنه رایگان میدن ...

WWW.Dot.So.Sr

WWW.Dot.TK

WWW.V3.Com

WWW.Add.redir.Ek.Dk

WWW.Makeashorterlink.Com

WWW.Metamark.Net

WWW.Notlong.Com

WWW.Qurl.Net

WWW.Shorl.Com

WWW.Sinpurl.Com

WWW.Tinylink.Com

WWW.Tinyurl.Com

WWW.Urlcut.Com

وحالادر مورد هاست و هاستینگ هستش.

 

خوب حالا هاست چیه ؟؟؟ ...

هاست(Host)  یا همون فضای اینترنتی، یه کلمپیوتریه که همیشه با خطوط پر سرعت به اینترنت وصله که افراد در قبال پرداخت هزینه خاصی اجازه استفاده  از هارد (حافظه کامپیوتری) اون کامپیوتر رو میگیرن.

 

خوب پس با این حساب ما اون کامپیوتر که بهش سرور میگن ممکنه از سیستم عامل های مختلفی مثل ویندوز، که خودش به 2003 و Pro 2003 تقسیم میشه، سیستم عامل لینوکس و سیستم یونیکس، مکینتاش و ... استفاده کنه، که هر کدوم مزیت بخصوصی داره.

مثلا : ...

ویندوز :

2003 = معمول ترین سرور با امکانات فوقلاده، که ASP رو نیز پشتیبانی میکنه.

Pro 2003 = همون مثل 2003 هستش فقط به قئل خودمون فانتزیه.

لینوکس :

خوب این سیستم عامل جدید که به صورت کد باز هستش که از نظر امنیت عالی و امکاناتش به دلیل کد باز بودنش هر روز بیشتر و آپ دیت میشه.

(کد باز = اکه شما به زبان برنامه نویسی C و C++ مسلط هستید میتونید کد این سیستم عامل رو به سلیقه خودتون عوض و از اون استفاده کنید)

بقیه سیستم عامل ها شبیه لینوکس هستند.

 

خوب من بازدید کننده که کامپیوترم به سیستم عامل ویندوز مجهز هستش چه طوری میتونم سرور لینوکس یا ... رو ببینم ؟؟؟ ...

نه اشتباه نکنید برای بازدید کننده حتی مدیر سایت هیچ تفاوتی نمیکنه که سرور با چی مدیریت میشه کار همونیه که با ویندوز میکنید. اون سیستم عامل سرور هستش و هیچ فرقی تو استفاده یا نمایشش به حال شما و بازدید کنندتون نمیکنه.

 

شما در تهیه و سرویس هاستینگ خیلی باید توجه کنید، چون کیفیت وب سایت شما از همه نظر اول به سرور هاستینگ شما برمیگرده.

به نکات زیر هنگام خرید سرور هاستینگ توجه داشته باشید ...

استفاده از فضائی که شرکتهای تخصصی میزبان سایت یا Hosting company در اختیارتان قرار میدهند .در این حالت معمولا میزبان به صورت ماهانه و یا سالانه شما را شارژ کرده و هزینه آن بسته به سرویسهای ارائه شده متغییر بوده و معمولا بین 5 تا 50 دلار در ماه متغییر میباشد. در این حالت خبری از تبلیغات اجباری نبوده و سرویسهای بیشتری از قبیل میل‌باکس، امکان برنامه نویسی، امکان کار با بانکهای اطلاعاتی، خدمات و حمایت فنی و ... در اختیارتان خواهد بود.
قبل از انتخاب میزبان سایتتان از موارد زیر مطمئن شوید:
 آیا میزبانی به فرم
www.mydomain.com خواهد بود؟
 میزبان سایت از چه نوع خطوط ارتباطی برای اتصال به اینترنت استفاده میکند؟
 آیا سرویسهای ارائه شده بر اساس سیستم‌عامل ویندوز است یا یونیکس؟
 هزینه های استفاده بیش از حد مجاز از امکانات چقدر است؟ مثلا استفاده بیشتر از حد تععین شده
Band width
 آیا به صورت 24 ساعته خدمات پشتیبانی دارند؟
 آیا پشتیبانی به صورت ایمیل است یا تلفنی هم امکان دارد؟
 اگر پشتیبانی به صورت ایمیل است، پاسخ‌ها چقدر طول میکشند؟
 مشخصات فنی کامپیوترهای وب سرورشان چیست ؟ سرعت
cpu و میزات RAM  ؟
 آیا به صورت روزانه از فایلها
backup میگیرند؟
 روی هر کامپیوتر وب سرور چند سایت را نگهداری میکنند؟ (معمولا باید زیر 250 سایت باشد.)
 آیا
IP استاتیک به شما خواهند داد یا به صورت مشترک با دیگران از یک IP واحد استفاده خواهید کرد؟
 چه اسکریپت‌ها و نرم‌افزارهائی مجانی قابل دسترس خواهد بود؟ مثلا
Shopping Cart خواهید داشت؟
 آیا اسکریپتی برای ارسال اتوماتیک سایتتان به صورت مجانی به موتورهای جستجوگر (
Search engines) را دارند؟

 

به نظر من سرور لینوکس بهتره امنیت و امکانات عالی داره، فقط از ASP پشتیبانی نمیکنه (البته من به تازگی شنیدم که روی لینوکس ASP هم نصب میکنن).

 

خوب اینا همشون پولی بودن. حالا نوبت سرویس های هاستینگ رایگانه.

اول به این می پردازیم که چرا یه شرکت سرویس رایگان میده ؟؟؟ ...

خوب پاسخ واضحه که اون شرکت در قبال سرویس رایگانش بنر های تبلیغاتیش رو بالا و یا ممکنه تو قسمت های دیگه وب سایت شما به کار ببره، در ضمن این سرویس ها ضعیف تر از سرویس های پولی هستن (تابلو هستش) ولی برای تازه کار ها خوبه، چون هم شما به وب سایتتون میرسیم هم اون شرکت نون تبلیغاتش رو میخوره.

یه نمونه سایت که تبلیغات بی ربطش رو روی وبلاگ هاش میزاره پرشین بلاگ هستش.

 

خوب به نظر من بهترین سرویس دهنده میزبانی وب (هاستینگ) رایگان ایرانی پرشین گیگ هستش که البته هیچ ربطی به پرشین بلاگ نداره.

این سرویس رایگان و جالبه بدونید هیچ تبلیغی نداره (از بنر های تبلیغاتی خبری نیست) و این سرویس به شما 100 مگابایت فضا میده که در نوع خودش بی نظیره همچنین دارای سیستم مدیریت عالی، با سرعت آپلود مطلوب یه سیستم رویایی توپ شده.

البته ثبت نام در این سیستم دعوتنامه میخاد (یعنی خودتون نمیتونید همین طوری برین ثبت نام) فقط لیست سرویس های هاستینگ رایگان ...

 

WWW.PersianGig.Com

WWW.Geocities.Com

WWW.AngelFire.Com

WWW.FreeServers.Com

WWW.WebJump.Com

WWW.HomeStead.Com

WWW.FortuneCity.Com

WWW.DreamWater.Com

WWW.CrossWinds.Net

WWW.FreeWebSpace.Net

WWW.Free20M.Com

WWW.Verica.Com

WWW.FreeDiskSpace.Com

WWW.IranIndex.Com

WWW.FreeHomePages.Com

WWW.100Free.Com

WWW.WebProvider.Com

 

و مییلیون یا حتی میلیارد ها سایت و شرکت دیگه ...

 

فقط توجه کنید که این آدرس ها برای آپلود وب سایت و غیره هستند، سایت های دیگه ای داریم که برای آپلود عکس هستندو امکانات عالی برای این کار دارن.

 

نوشته شده توسط .::. شاد ،، یز ،، مح .::. در شنبه پنجم آبان 1386 و ساعت 10:23 |
 
 

The image “http://lklklklklklklklklk.blogfa.com/Photo/l/lklklklklklklklklk.gif” cannot be displayed, because it contains errors.


 
 

 1_يقه اولين خواستگار رو بچسبيد كه شايد تنها شتر بخت شما باشه.


 2_ناز و لفت و ليس رو بذاريد كنار.


 3_در معرض ديد باشيد، گذشت اون زمان كه مي‌گفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم كه از آفتاب و از سايه مي رنجم


4_ سن ازدواج رو بيارين پايين، همون 17 يا 18 خوبه. بالاتر كه برين همچين بگي نگي از دهن مي‌افتين.


 5_تموم دوست پسراتونو تهديد به ازدواج كنيد، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بكشيد.


 6_ دعاي باز شدن بخت رو دور گردنتون آويزون كنيد، يه وقت كتابشو دور گردنتون آويزون نكنيد كه گردن لطيفتون كج مي‌شه


 7_ پسر‌هاي فاميل بهترين و در دسترس‌ترين طعمه‌ها هستند، رو هوا بقاپيدشون.


 8_ رو شكل و شمايل ظاهري پسرها زياد حساسيت به خرج نديد، پسرهاي خوشگل، هستن دچار مشكل...!!


 9_توي اجتماع بر بخوريد، با مردم قاطي شيد، با ننه صغرا و بي‌بي عذرا نشست و برخاست كنيد، همينا هستن كه شادوماد مي‌سازن واستون.


 10_ يه كم به خودتون برسيد، منظورم آرايش و برداشتن زير ابرو و ريمل و پودر و سايه و كرم شب و روز و ماسك خيار و فر مژه و خط لب و خط چشم و... نيست. حداقل قيافه يه آدم رو داشته باشيد.


 11_در پوشش دقت كنيد، لباس چسب و كوتاه فقط آدماي بوالهوس رو دورتون جمع مي كنه، يه پوشش سنگين و اندكي رنگين با حفظ معيارهاي دوماد پسند بهترينه.


 12_مهمون كه مياد قايم نشيد، چاي ببريد، پذيرايي كنيد، خلاصه يه چشمه بياين كه بعله ما هم هستيم.


 13_ سعي كنين از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره كه مامانه بتونه جلوي در و همسايه قر و قميش بياد كه دخترم قربونش برم اينجوريه و اونجوريه...


 14_تا مامانه و باباهه مي‌گن دخترمون ديگه وقته عروسيشه مثل لبوي نپخته سرخ نشين و در بريد، در حركات و سكناتتون اين نظر رو تاييد كنيد و دنبالشو بگيريد.


15_ بلاخره اگه خداي نكرده مي‌خواين جزو اون يك ميليون و هفت صد هزار دختر بي شوهر نباشيد (تازه اگه همه پسراي اين مملكت دوماد شن، كه نمي شن) هر چي داريد، رو كنيد، منظورم اعضا و جوارحتون نيست منظورم كمالات و هنر مندياتتونه.


 16_ و اينو بگم كه از هيچ دوره زندگيتون به اندازه وقتي كه با نامزد محبوبتون زير سايه درخت توي يه پارك خلوت داريد معاشقه مي كنيد لذت نخواهيد برد، حالا به بعدنش كارندارم (منضورم رو تخت خواب نيستا)


17_اگه كسيرو دوسش دارين برين خواستگاريش (نكته:اين كار ريسكش خيلي بالاس اگه شازده بگه نه سوجه خنده 1سال فاميلاتون رديفه)


18_حداقل يه 206 داشته باشين كه طرف به خاطر ماشين هم كه شده بياد 2تا بشين بده 9 ماه 3 تا بشين


19_اون يارو كه با اسب سفيد ميادوبي خيال شين


20_...و آخرين توصيه اينكه عوض اينكه توي جريانات عشقي خيابوني و زودگذر غرق بشيد و مثل كبك سرتونو زير برف كنيد يه خورده به فكر زندگي آينده‌تون بشيد و اينقدر از اين دست به اون دست نريد چون كثيف مي‌شيد، مي پكيد
 

 
 

نوشته شده توسط .::. شاد ،، یز ،، مح .::. در چهارشنبه دوم آبان 1386 و ساعت 7:33 |
به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر ترانه هایم خشک شد ! به حرمت قدمهایی که با هم در آن کوچه ی همیشگی زدیم ! به حرمت بوسه هایمان ! نه ! تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی ! قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه تو ام که ساده فریبم داد ! قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم !

رفتی و مرا با دلتنگی هایم تنها گذاشتی ! رفتی در فصلی که تنها امیدم خدا بود و ترانه
و تو که دستهایت سایه بانی بود بر بی کسی های من ... تو که گمان می کردم از تبار آسمانی و دلتنگی هایم را در می یابی ... تو که گمان می کردم ساده ای و سادگی ام را باور داری ... و افسوس که حتی نمی خواستی هم قسم باشی ... افسوس رفتی ... ساده ، ساده مثل دلتنگی های من ... و حتی ساده مثل سادگی هایم ! من ماندم و یک عمر خاطره ... و حتی باور نکردم این بریدن را ... کاش کمی از آنچه که در باورم بودی ، در باورت خانه داشتم ! کاش می فهمیدی صداقتی را که در حرفم بود و در نگاهت نبود ... کاش می فهمیدی بی تو صدا تاب نمی آورد ... رفتی و گریه هایم را ندیدی ... و حتی نفهمیدی من تنها کسی بودم که قصه به پایان رسید و من هنوز در این خیالم که چرا به تو دل بستم و چرا تو به این سادگی از من دل بریدی ؟!! که چرا تو از راه رسیدی و بانوی تک تک این ترانه ها شدی ؟!! ترانه هایی که گرچه در نبود تو نوشته شد اما فقط و فقط مال تو بود که سادگی ام را باور نکردی ! گناهت را می بخشم ! می بخشمت که از من دل بریدی و حتی ندیدی که بی تو چه بر سر این ترانه ها می آید ! ندیدی اشک هایی را که قطره قطره اش قصه ی من بود و بغضی که از هرچه بود از شادی نبود ! بغضی که به دست تو شکست و چشمانی که از رفتن تو غرق اشک شد و تو حتی به این اشکها اعتنا نکردی ! اعتنا نکردی به حرمت ترانه هایی که تنها سهم من از چشمانت بود ! به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر ترانه هایم خشک شد ! به حرمت قدمهایی که با هم در آن کوچه ی همیشگی زدیم ! به حرمت بوسه هایمان ! نه ! تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی ! قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه تو ام که ساده فریبم داد ! قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم !
خدانگهدار ... خدانگهدار ...
 
 

نوشته شده توسط .::. شاد ،، یز ،، مح .::. در چهارشنبه دوم آبان 1386 و ساعت 7:12 |
خروسه به مرغه میگه: نوک میدی؟ مرغه با عشوه میگه نه! خروسه میگه به جهنم با خودکار مینویسمُ

دل من يه روز به دريا زد و رفت… پشت پا به رسم دنيا زد و رفت… زنده ها خيلي براش کهنه بودن… خودشو تو مرده ها جا زد و رفت… هواي تازه دلش مي خواست ولي… آخرش تو غبارا زد و رفت… دنبال کليد خوشبختي مي گشت… خودشم قفلي رو قفلا زد و رفت

پیغام گیر خونه حافظ اینا: رفته ام بیرون ز کاشانه ی خود غم مخور تا مگر بینم رخ جانانه خود غم مخور بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگزاری پیام آن زمان کو باز گردد خانه خود غم نخور

ميدوني بعضي شبا چرا زود صبح ميشه؟ چون خورشيد هم دلش برات تنگ ميش

کتاب هاي پر فروش امسال : 1)افسانه ي بنزين از پائولو بنزيني 2) بنزين ها و حکايات 3) بنزينامه از بنزدوسي 4)خدمات متقابل بنزين و اسلام استاد مبنزيني 5) بنزين زدن يک دقيقه اي ديل بنزيني 6) قطره قطره تا ملاقات "اتمام شارژ" دکترعلي بنزيني

عسلم، گلم، نازم، عمرم، جونم، قشنگم، نفسم، عشقم، قربونت بشم، دورت بگردم. اينا رو تمرين مي کني منو ديدي بهم بگي

تو شيراز مادر رو از دختر نميشه تشخيص داد تو اصفهان گدا رو از پولدر تو تهران دخترو از پسر


یک دوست خوب می گفت: آدما مثل کتابند که تاوقتی تموم نشن جذابند. پس سعی کن خودتو تند تند جلوی دیگران ورق نزنی تا زود تموم بشی. برای این که وقتی تموم بشی مطمئن باش میرن سراغ یک کتاب

كاش می شد سه چیز را از كودكان یاد بگیریم: بی دلیل شاد بودن و پای كوبیدن* همیشه سرگرم كار بودن و بیهوده ننشستن* حق و خواسته خود را با تمام وجود خواستن و فریاد زدن

زندگی در گرو خاطره هاست ؛ خاطره ها در گرو فاصله هاست ؛ فاصله ها تلخ ترین خاطره هاست

ادعا نمی كنم كه همیشه به یاد كسی كه دوسش دارم هستم ولی باید بدونه كه حتی اون لحظاتی هم كه به یادش نیستم دوسش دارم.

هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن...! شايد کسي در پي تو ميدود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند...! و تو... هيچ وقت او را نديده اي

وقتي کسي نيست که بهش فکر کني به اسمون فکر کن چون توي آسمون هميشه کسي هست

نگاهم ياد باران کرده امشب مرا سر در گريبان کرده امشب غم و فرياد من از اين و ان نيست دلم يادرفيقان کرده امشب

بر خاک بخواب نازنین،تختی نیست. آواره شدن ,حکایت سختی نیست. از پاکی اشکهای خود فهمیدم . لبخند همیشه راز خوشبختی نیست

ميخواستم شمع باشم و تا آخر عمر به پات بسوزم، ولي نامرد اديسون، برق رو اختراع كرد

انسان هم میتونه دایره باشه هم یه خط راست. تو می خوای چی كار كنی؟ …تا ابد دور خودت بچرخی یا تا بی نهایت ادامه بدی؟

اگر مي خواهي محال ترين اتفاق زندگيت رخ بدهد، باور محال بودنش را عوض كن،

 

انجماد قلبها را از خشکسالی چشمها می توان فهمید، چشمی که گریستن نمی تواند ، زیستن نمی داند
 
 

  نظرات و پیشنهادات شما؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

نوشته شده توسط .::. شاد ،، یز ،، مح .::. در چهارشنبه دوم آبان 1386 و ساعت 7:5 |
فریدریش نیچه : "آشفتگی من از این نیست که تو به من دروغ گفته ای، از این آشفته ام که دیگر نمیتوانم تو را باور کنم."

زيباترين عكسها در اتاقهاي تاريك ظاهر ميشن ! پس هر وقت تو قسمت تاريك زندگيت واقع شدي .. بدون كه خدا مي خواد 1 تصوير زيبا ازت بسازه

يه مرداب براي بدست اوردن يه نيلوفر سالها ميخوابه تا ارامش نيلوفر بهم نخوره پس اگه کسي رودوست داري براي داشتنش حتي شده سالها صبر کن

هنگاميکه از جاده هاي شب عبور ميکني هرگز در اين انديشه مباش که خورشيد براي تو بيگانه طلوع خواهد کرد و قلبي که به هوس گفت : دوستت دارم بدان که هرگز معني لغت عشق را نخواهد داشت

گفتم به گل زرد چرا رنگ مني افسرده و دلتنگ چرا مثل مني من عاشق اويم که رنگم شده زرد تو عاشق کيستي که هم رنگ منی

اگه پسرا با جنبه بشن چي ميشه؟؟؟؟؟ 1- بوي ترشي کشور رو بر مي داشت (لذا مشکلات زيادي براي شهرداري پيش مي يومد) 2- ازدواج براي دختران تبديل به ارزو و روياي شبانه مي شد 3- مانتو ها تنگ تر،جوراب ها کوچيک تر،شلوارها کوتاه تر و روسري حذف مي شد 4- شوهر مثل قند و پنير کوپني مي شد و صف هاي طولاني براي گرفتن آن به وجود مي امد پس به اين نتيجه مي رسيم که: پسر ها همين طور بي جنبه باقي بمونن هم براي دخترا بهتره هم براي تمدن

عشق يعني قطره قطره آب شدن... در وفــور اشـک يـار گـــريان شـــدن عشق يعني بر دلي چيره شدن... دست از جان شستن و مـجنون شـــدن عشق يعني در حضور باران طوفان شدن... در کنار قاصدک رقصيدن و پرپر شدن عشق يعني در عميق قلب يار ساکن شدن... بر دامان وي افتادن و بي جان شدن عشق يعني در پي باد رفتن و راهي شدن... از فراز کوه ها بگذشتن و پيدا شدن

دنيا اين جوريه ديگه: اگه گريه كني ميگن كم آوردي ، اگه بخندي ميگن ديوونست ، اگه دل ببندي تنهات ميزارن ، اگه عاشق بشي دلتو ميشكنن ، با اين حال بايد لحظه اي را گريست ، دمي را خنديد ، ساعتي را دل بست و عمري عاشقانه زيست

چه کنم با دل تنها .....چه کنم با غم دل.....چه کنم با اين درد.....دل من اي دل من....چه کنم ؟

بسه تنهايي ديگه توي قفس......بسه اين قفس بدون همنفس....ديگه بسه تشنگي بدون آب.....خوردن فريب و نيرنگ سراب ....واسه هر کي دل من تنگ ميشه ..... تا ميفهمه دلش از سنگ ميشه .....دوستي از رو زمين پاک شده.....مردي و مردونگي خاک شده....هرکي فکر خودش تو اين زمون ....بايد حرف دلمو گوش کنم ....غم دن

هيچ کس اشکي براي ما نريخت هر که با ما بود از ما مي گريخت چند روزي هست حالم ديدنيست حال من از اين و آن پرسيدنيست گاه بر روي زمين زل مي زنم گاه بر حافظ تفاءل مي زنم حافظ ديوانه فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت: ما زياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم

ميدونم ميتوني قلبمو آتيش بزني اما نزن...ميدونم ميتوني بري و منو تنهام بزاري اما نزار...ميدونم ميتوني بريو باکس ديگه‌اي دوست شي اما نشو...ميدونم ميتوني جواب منو ندي اما بده...ميدونم ميتوني نابودم کني اما نکن...ميدونم ميتوني واسم افف نزاري ولي بزار اي مهربون من دوست دارم

عشق با غرور زيباست ولي اگر عشق را به قيمت فرو ريختن ديوار غرور گدايي كني... آن وقت است كه ديگر عشق نيست... صدقه است

جملات رمانتيک ويژه پيچوندن : - آرزوي من خوشبختي توست، با من باشي يا نباشي فرقي نميکنه!! - خودم هم نمي دونم چيکار ميخوام بکنم.نميخوام تو به آتيش من بسوزي!!! - تو هم خوشگلي،هم باهوشي،هم زرنگي.. .آدمهايي خيلي بهتر از من گيرت مياد!! - ما مدلهاي ذهنيمون با هم فرق ميکنه!! هيچ پروسيجري براي تلفيق اين دو مدل نداريم!! - تاکيد مداوم بر برخي جملات شريعتي:"اگر عشق دوام يابد،به ابتذال ميکشد

نوشته شده توسط .::. شاد ،، یز ،، مح .::. در چهارشنبه دوم آبان 1386 و ساعت 6:49 |
اگه مي دونستي دستاي سرد من چقدر به گرمي دستات نيازمنده... اينقدر دست تو دماغت نمي کردي

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم ... فكرنكن ياد تو بودم، كار نداشتم ول مي گشتم!

نتیجه اخلاقی سریال های ماه مبارک رمضان:
نه بردیا، نه هستی ... زنتو بچسب دو دستی!

تو را از گُل نه از گِل آفریدند ... زعطریاس وسنبل آفریدند
نمی دانم تو را با این همه حسن ... چرا اینگونه منگل آفریدند؟

عزيزم بوسم ميدي بوسم ميدي بوسم ميدي بوسم ميدي بوسم ميدي بوسم ميدي خيلي بوي سم ميدي سم پاشي مي کردي؟

مهمه كه بتوني دختري رو پيدا كني كه باباش پولدار باشه، دختري كه خوش تيپ باشه، دختري كه دوستت داشته باشه............................... ولي مهم تر از همه اينه كه اين 3 تا دختر نبايد همديگر رو بشناسن

دوتا ترکه تصميم ميگيرن فارسي صحبت کنن اولي ميگه پاشو دومي مي گه نميپاشم اولي جواب ميده نگو نميپاشم بگو پاشيده نمي شوم

يک ايرانيه به پسرش مي گه مي خواهم برايت زن بگيرم. پسر مي گه نه حالا باشه ... ميگه : دختر بيل گيتسه ! نمي خواهي ؟ پسر لبخند ميزنه و ميگه : باشه! بعد ميره پيش بيل گيتس و مي گه :دخترتو عروس نمي کني؟ مي گه نه! ميگه : پسر من معاون رييس جمهوره ها ! بيل گيتس لبخند مي زنه و ميگه :باشه! بعد ميره پيش رييس جمهور ميگه : معاون نمي خواي ! ميگه نه ! ميگه : اگه داماد بيل گيتس باشه چطور ! رييس جمهور لبخند مي زنه و ميگه :باشه ..... سياست رو حال کردي

مذيت مذکر بودن ? - دختر نيستيد 2 - هميشه خودتون هستيد(100 مدل آرايش نمي کنيد) 3 - فقط شما مي تونيد رئيس جمهور بشيد 4 - فقط شما مي تونيد بريد ورزشگاه آزادي و فوتبال ببينيد 5 - براي دعوا کردن به بابا يا داداش بزرگتر احتياج نداريد 6 - توي اتوبوس جاي بيشتري نسبت به دخترا داريد 7 - در کمتر از 10 دقيقه مي تونيد دوش بگيريد 8 - هر جور که حال کنيد لباس مي پوشيد 9 - در کمتر از 2 دقيقه لباس مي پوشيد و آماده مي شيد 10 - و مهمتر از همه اينکه شما هيچ وقت نمي ترشيد  

معلم گفت{الف}گفتم او.معلم گفت{ب}گفتم با او.معلم گفت{پ}گفتم پیش او.معلم گفت{ج}خواستم بگویم جدایی گفت نگو

فقط کسي معني دل تنگي را درک مي کند که طعم وابستگي را چشيده باشد پس هيچوقت به کسي وابسته نشو که سر انجام آن وابستگي دلتنگيست

روبه رويم همه ابهام و اميدي نگران آنها که به جرم وفا سنگ به اين دل زدند براي اين دل نيازي به سنگ نيست اين شقايق با نگاهي سرد پرپر مي شود

افسوس... آن زمان كه بايد دوست بداريم كوتاهي ميكنيم آن زمان كه دوستمان دارند لجبازي ميكنيم و بعد ... براي آن چه از دست رفته آه ميكشيم

مي دونستي اشک گاهي از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسي مي توني هديه کني اما اشک رو فقط براي کسي مي ريزي که نمي خواي از دستش بدي

چه تنگنای سختی است !. یک انسان یا باید بماند یا برود . و این دو هر دو اکنون برایم از معنی تهی شده است . و دریغ که راه سومی هم نیست

غروب شد وافتابگردان به دنبال خورشيد ميگشت ناگهان ستاره ي چشمک زدوافتابگردان او را نگاه نکرد. اري گلها خيانت نمي کنند

زندگي ام را به پاک ترين نگاه مي فروشم، پاک ترين نگاه را به پاک ترين قلب، پاک ترين قلب را به مرگ، مرگ،که زيبا ترين هديه ي خداست

وقتي دلم از همه کس و همه جا ميگيره اين جمله رو با خودم زمزمه ميکنم:چشم اگر خطا کند دل که خطا نميکند تن به زمانه دادهام هر چه زمانه میکند

اين زخم هميشه تازه را برداريد گندش زده اين جنازه را برداريد عمريست درون سينه جا خوش کرده اين قلب ابوقراضه را برداريد

دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سكوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترك من و توست كه گاهي نمي توانيم در چشمهاي يكد يگــرنگــــاه كنيم

اصفهانیه یه پوسته موز ميبینه میشینه کنار موزه. میگن: چرا اینجا نشستی؟ میگه: آخه میخوام فکر کنند من این موزو خوردم.

قزوينيه توي کارت عروسيش مي‌نويسه: آوردن اطفال الزاميست.....................................

نوشته شده توسط .::. شاد ،، یز ،، مح .::. در چهارشنبه دوم آبان 1386 و ساعت 6:43 |
 

 کودکی

 به خانه مي رفت

 با كيف 

 و با كلاهي كه بر هوا بود 

 چيزي دزديدي ؟

 مادرش پرسيد 

 دعوا كردي باز؟

 پدرش گفت 

 و برادرش كيفش را زير و رو مي كرد 

 به دنبال آن چيز 

 كه در دل پنهان كرده بود 

 تنها مادربزرگش ديد 

 گل سرخي را در دست فشرده كتاب هندسه اش 

 و خنديده بود.

نوشته شده توسط .::. شاد ،، یز ،، مح .::. در سه شنبه یکم آبان 1386 و ساعت 15:55 |
بابا مودم مون ارور میده عیبش چی میتونه باشه
(اخه مردم همیشه با این موضوع مشکل دارن)

حالا بهتره به ادامه مطلب رجوع کنین

ادامه مطلب
نوشته شده توسط .::. شاد ،، یز ،، مح .::. در سه شنبه یکم آبان 1386 و ساعت 1:53 |

۱.هر چی عشقه با نگینش هر چی خوبه بهترینش آسمونا با زمینش همشون فدای تو

۲.می خوام روی تمام سنگ های دنیا بنویسم دلم واست تنگ شده و آرزو میکنم یکی از اون سنگ ها به سرت بخوره تا بفهمی دل تنگی چه دردی داره!؟

۳.آنگاه که ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس ميکني؛ به خاطر بياور که زيبايي شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است

۴.شنيدم که شمشير يکي را دوتا مي کند بنازم به شمشيرعشق که دوتا رايکي مي کند .

۵.آره زندگيم همينه !ديگه چاره ای ندارم !صبح تا شب اين شده کارم يا تو باشی و بخندم يا نباشی و ببارم

۶.دل آدما به اندازه‌ی حرفشون بزرگ نيست ...... امّا اگه حرفشون از دل باشه ، ميتونه بزرگترين آدم رو بسازه !!!!!

۷.می خوام روی تمام سنگ های دنیا بنویسم دلم واست تنگ شده و آرزو میکنم یکی از اون سنگ ها به سرت بخوره تا بفهمی دل تنگی چه دردی داره!؟

 
 

نوشته شده توسط .::. شاد ،، یز ،، مح .::. در سه شنبه یکم آبان 1386 و ساعت 0:33 |
مواد لازم:
ماهی درشت ماده=یک عدد
سبزی(ترخان-نعناع-گشنیز)=نیم کیلو
گردوی چرخ شده=250 گرم
زرشک=نیم پیمانه
روغن زیتون=نیم پیمانه
آب لیمو=نیم پیمانه
سس قرمز یا سس گوجه فرنگی=1 پیمانه
نمک و فلفل=به مقدار کافی
طرز تهیه:
شکم ماهی را شکاف کوچکی می دهیم، سبزی را بدقت تمیز و ریز خرد می کنیم و با پیاز داغ کمی سرخ می کنیم و کمی نمک و فلفل به آن می زنیم، گردو و زرشک را داخل این مایه می ریزیم و ظرف را از روی آتش برمی داریم و شکم ماهی را با مایه فوق پر می کنیم، بعد ته سینی را کمی چرب می کنیم و ماهی را به همان حالتی که در آب شنا می کند در سینی فر قرار می دهیم و با حرارت 400 درجه در فر قرار می دهیم و بعد از یک ربع بیرون می آوریم پوست آنرا می کنیم و روغن زیتون و آبلیمو و نمک وفلفل را مخلوط می کنیم و به ماهی می زنیم و در حدود یک ساعت ماهی را طبخ می کنیم؛ وقتی پخته و آماده شد ماهی را از فر خارج می کنیم و از سینی بر می داریم و در دیس قرار می دهیم و اطراف آنرا با جعفری و حلقه های لیمو تزئین می کنیم، مقداری از سس را روی ماهی می دهیم و بقیه را در سس خوری بر روی میز می بریم. ممکن است با یک نخ و سوزن دم ماهی را به دهانش وصل کنیم که بشکل دایره در بیاید و بعد طبخ کنیم که به آن شمالیها گرد پیچ می گویند.
نوشته شده توسط .::. شاد ،، یز ،، مح .::. در دوشنبه سی ام مهر 1386 و ساعت 14:40 |
دخنرا خيلي موجودات عجيبي هستن : اگه بهشون محل نذاري ميگن سردي اگه بذاري مرد نيستي ، اگه به حرفش گوش كني زن ذليلي اگه گوش نكني خود خواهي ، اگه بوسش نكني خائني اگه بوسش كني ميگن داري سوء استفاده ميكني ، اگه به يه دختر ديگه نگاه كني چشم چروني ولي اگه اون به پسر نگاه كنه قصدي نداره ، اگه تو دير كني بد قولي ولي اگه اون دير كنه بهت ميگه زنها رو نمي شناسي اينجوري شيرين تر ميشن

همه ی پسرا دوست دارند یه دختر گيرشون بياد که مثل اسب نجيب باشه مثل سگ وفادار باشه ومثل گوسفند سر به زير باشه اما بيشتر پسرا به آرزوشون می رسن و دختری گيرشون مياد که مثل اسب جفتک ميندازه مثل سگ پاچه می گيره ومثل گوسفند نمی فهمه

بیادت باشه دنباله ۳ چیز ندویی : 1ـ اتوبوس ۲ ـ مترو ۳ ـ دختر . حالا چرا؟ چون هر کدومشون برن۱۰ دقیقه بعد یکی دیگه میاد

خيلي سخته توي پاييز با غريبي آشنا شي اما وقتي که بهار شد يه جوري ازش جدا شي خيلي سخته يه غريبه به دلت يه وقت بشينه بعد اون بگه که هرگز نميخواد تو رو ببينه
علت مصرف زياد کاربران اينترنت ... مخابرات ايران اعلام کرد از شنبه اينترنت سهميه بندي مي شود!!! به کاربران روزي 1 ساعت اينترنت داده مي شود!!!


دیروز با یک دسته گل امده بود به دیدنم با یک نگاه مهربون همون نگاهی که سالها ارزو شو داشتم و از من دریغ می کیرد گریه کرد و گفت دلش برام تنگ شده ولی من فقط نگاهش کردم .. وقتی رفت سنگ قبرم از اشکش خیس شده بود

 

زندگي اجبار است ... مرگ انتظار است ... عشق یک بار است ... فكر تو تكرار است ... جدایی دشوار است

 


اداره کل مخابرات کشور به هموطنان لر برای هزارمین بار هشدار داد که با کارت هوشمند سوخت نمیتوان به جایی زنگ زد

 


مهريه جديد: 1386 ليتر بنزين سوپر

20 . . . . . . . . . . . . 19 . . . . . . . . . . . . 18 . . . . . . . . . . . . 17 . . . . . . . . . . . . 16 . . . . . . . . . . . . 15 . . . . . . . . . . . . 14 . . . . . . . . . . . . 13 . . . . . . . . . . . . 12 . . . . . . . . . . . . 11 . . . . . . . . . . . . 10 . . . . . . . . . . . . 9 . . . . . . . . . . . . 8 . . . . . . . . . . . . 7 . . . . . . . . . . . . 6 . . . . . . . . . . . . 5 . . . . . . . . . . . . 4 . . . . . . . . . . . . 3 . . . . . . . . . . . . 2 . . . . . . . . . . . . 1 . . . . . . . . . . . . دينگ دينگ، طبقه همكف!

 


فيلمهاي در حال اکران : به خاطر 1 ليتر بـــــنزيـــن - من ترانه 1000 ليتر بـــــنزيـــن دارم - رستگاري قبل از ساعت 12 امشب - رايحه خوش بـــــنزيـــن - ب مثل بـــــنزيـــن - علي بـــــنزيـــنی - بـــــنزيـــنی ها - بازي بـــــنزيـــن - مرد بـــــنزيـــنی - پسر بـــــنزيـــن فروش - دو کارت با يک بـــــنزيـــن - بـــــنزيـــن فصل - مي خواهم بـــــنزيـــن بزنم! - ديشب بـــــنزيـــن زدم آيدا - سفر به پمپ بـــــنزيـــن - بازگشت بـــــنزيـــن - از ميدون تا پمپ بـــــنزيـــن - دزدان بـــــنزيـــن - سالهاي سهميه بندي

 


زندگي قصه مرد يخ فروشي است که از او پرسيدند : فروختي ؟ گفت : نخريدند تمام شد

 


وقتي که من عاشق شدم .... شيطان به نامم سجده کرد ..... ادم زميني تر شد و عالم به ادم سجده کرد ............... من بودم و چشمان تو .... نه آتشي و نه گلي ..... چيزي نميدانم از اين ديوانگي و عاشقي

 

ازیکی پرسيدم چي دوست داري ؟ گفت : سخاوت . ديوانه گفت: حماقت . غم گفت: ملامت . کوه گفت: صلابت . معشوق گفت : نگاهت . فداي تو که گفتي : رفاقت


 

نوشته شده توسط .::. شاد ،، یز ،، مح .::. در دوشنبه سی ام مهر 1386 و ساعت 14:3 |
JavaScript Codes